تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
ثم إنه لا دلالة لصيغته على الدوام و التكرار ، كما لا دلالة لصيغة الامر و أن كان قضيتهما عقلا تختلف و لو مع وحدة متعلقهما ، بأن يكون طبيعة واحدة بذاتها و قيدها تعلق بها الامر مرة و النهى أخرى ، ضرورة أن وجودها يكون بوجود فرد واحد ، و عدمها لا يكاد يكون إلا بعدم الجميع ، كما لا يخفى . و من ذلك يظهر أن الدوام و الاستمرار ، إنما يكون فى النهى إذا كان متعلقه طبيعة مطلقة غير مقيدة به زمان أو حال ، فإنه حينئذ لا يكاد يكون مثل هذه الطبيعة معدومة ، إلا بعدم جميع أفرادها الدفعية و التدريجية .
شرح

عدم دلالت نهى بر تكرار

گفتنى است ، صيغهء نهى بر دوام و تكرار دلالت ندارد ، همانسان كه صيغهء امر بر آن دلالت نداشت ، و متعلق اين دو [ - امر و نهى ] هرچند باهم متحد است ، به اين صورت كه طبيعت واحد ، با ذاتش ، [ مانند : طبيعت نوشيدن ] و با قيدش ، [ مانند : آب كه قيد نوشيدن است ] ، گاهى به آن امر تعلق گرفته [ و گفته مىشود : آب را بنوش ] و گاهى از آن نهى شده [ و گفته شده : آب را ننوش ] ، ولى از نظر عقل - [ نه از نظر وضع واضع ] - مقتضاى آن امر و نهى ، مختلف مىباشد ، زيرا بديهى است [ در امر : ] طبيعت ، به واسطهء وجود يافتن يك فرد نيز وجود مىيابد ، ولى [ در نهى : ] معدوم بودن طبيعت ، فقط با معدوم بودن همهء افراد است . چنان كه مخفى نيست . از آنچه گفتيم [ كه : عدم طبيعت فقط با معدوم بودن همهء افراد طبيعت تحقق مىيابد ] روشن مىشود كه دوام و استمرار در نهى ، زمانى است كه متعلق آن ، مطلق طبيعت باشد ، [ مانند : لا تشرب الخمر ] يعنى نه مقيد به زمانى باشد و نه به حال و خصوصيتى ، [ بر خلاف طبيعتى كه نهى از آن ، مقيد به زمان يا حال خاصى شده ، مانند : در زمان حيض نماز نخوان ؛ در حال ايستاده آب ننوش و . . . كه در اين نهىها به‌طور مطلق صورت نگرفته ، بلكه فقط در زمان و حال ياد شده نهى صورت گرفته است ] ؛ زيرا در چنين وقتى [ كه متعلق نهى ، مطلق طبيعت است ] ، اين طبيعت ، فقط زمانى معدوم مىشود كه تمام افراد دفعى طبيعت [ يعنى افرادى كه در زمان خطاب ، موجودند ] و افراد تدريجى طبيعت [ يعنى افرادى كه به تدريج ، تحقق خواهند يافت ] ، معدوم [ و ترك ] شوند .