كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 153
ثالثها : قوله تبارك و تعالى : وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً . و فيه ما لا يخفى ، ضرورة أن استعمال الجملة الشرطية فيما لا مفهوم له أحيانا و بالقرينة ، لا يكاد ينكر ، كما فى الآية و غيرها ، و إنما القائل به إنما يدّعى ظهورها فيما له المفهوم وضعا أو بقرينة عامة ، كما عرفت . بقى هاهنا أمور : الامر الاول : إن المفهوم هو انتفاء سنخ الحكم [ 146 ] المعلق على الشرط عند انتفائه ، 3 . جملهء شرطيه در آيهء قرآن مفهوم ندارد سوم . فرمايش خداوند تبارك و تعالى : « و كنيزان خود را - درصورتىكه تمايل به پاكدامنى دارند - به زنا وادار مكنيد » . [ اگر اين آيه مفهوم داشته باشد مفهومش آن خواهد بود كه : اگر ارادهء پاكدامنى نداشته باشند مىتوانيد آنان را بر زنا وادار كنيد ، و حال آنكه اين مفهوم مراد نيست ، پس اين آيه مفهوم ندارد . در نتيجه جملات شرطيه مفهوم ندارد ] . در اين گفتار اشكالى است كه پنهان نيست ، زيرا بديهى است جملهء شرطيّه چنان كه در آيه شريفه و غير آن است ، بهطور احيانى [ - جزئى ] و با يارى قرينه ، در منطوقى كه مفهومى برايش نيست ، به كار رفته و اين نحوه استعمال مورد انكار نيست . [ پس فايدهء شرط در اينجا برانگيختن مولى بر عدم اكراه است ، زيرا هرگاه كنيزان با قلّت عقلشان ارادهء پاكدامنى داشته باشند ، مولى به اين اراده داشتن سزاوارتر است ] ، چرا كه قائل به مفهوم - چنان كه دانستيد مدّعى است - : جملههاى شرطيه با وضع واضع يا قرينهء عامّه ، ظهور در مفهوم دارند [ بدانسان كه اگر قرينهاى به خلاف آن باشد ، همه دلالت بر مفهوم را از آنها مىفهمند و اين منافاتى با عدم ثبوت مفهوم براى جملهاى كه با يارى قرينه ، مفهوم از آن سلب شده ندارد ] . امورى در اينجا باقى ماند : 1 . ملاك مفهومگيرى امر نخست : مفهوم ، [ نزد قائلين بدان ] عبارتست از انتفاء سنخ حكمى ، [ 146 ] [ مانند : انتفاء اكرام ] كه بر شرط معلّق شده ، به هنگام انتفاء شرط ، [ مانند : نيامدن زيد ،