حتى ينضم إليه شاهد آخر ، فانضمام الثانى إلى الاول شرط فى القبول ، ثم علمنا أن ضم امرأتين إلى الشاهد الاول شرط فى القبول ، ثم علمنا أن ضم اليمين يقوم مقامه أيضا ، فنيابة بعض الشروط عن بعض أكثر من أن تحصى ، مثل الحرارة ، فإن انتفاء الشمس لا يلزم انتفاء الحرارة ، لاحتمال قيام النار مقامها ، و الامثلة لذلك كثيرة شرعا و عقلا .
و الجواب : أنه ( قدس سره ) إن كان بصدد إثبات إمكان نيابة بعض الشروط عن بعض فى مقام الثبوت و فى الواقع ، فهو مما لا يكاد ينكر ، ضرورة أن الخصم يدّعى عدم وقوعه فى مقام الاثبات ، و دلالة القضية الشرطية عليه ، و إن كان بصدد إبداء احتمال وقوعه ،
شرح
بهطورى كه ] بر امتناع قبول شهادت يك نفر دلالت دارد ، مگر آنكه شاهدى ديگر به او ضميمه شود [ و همين معنى اشتراط است ] . پس انضمام شاهد دوّم به اوّل ، شرط پذيرفتن [ شهادت اولى ] است . حال ، [ از خارج ] مىدانيم كه ضميمه كردن شهادت دو زن به شاهد اول ، شرط پذيرفتن [ شهادت اولى ] است . [ پس اين شرط بجاى شرط اول مىنشنيد ] و باز مىدانيم كه ضميمه قسم [ به اول ] نيز قائممقام شاهد عادل دومى مىباشد . [ در نتيجه شرط پذيرفتن شهادت يك شاهد يكى از امور سهگانه است : 1 . ضميمهء شاهدى ديگر ، 2 . يا ضميمهء دو شاهد زن ، 3 . يا ضميمه كردن قسم ] . پس نيابت برخى از شروط از برخى ديگر ، بيش از آن است كه به شمارش درآيد همانند حرارت ، زيرا از انتفاء خورشيد ، انتفاء حرارت لازم نمىآيد ، زيرا ممكن است آتش بجاى خورشيد واقع شود . [ پس شرط حرارت ، يكى از دو چيز است : وجود خورشيد يا وجود آتش ] و مثالهاى آن [ - نيابت برخى از شروط از برخى ديگر ] از نظر شرع و عقل بسيار است .
پاسخ : اگر سيد قدّس سرّه ، درصدد اثبات امكان نيابت برخى از شروط از برخى ديگر نسبت به مقام ثبوت و واقع مىباشد ؛ اين ، مورد انكار نيست [ تا نيازمند اثبات باشد ] ، زيرا بديهى است كه خصم [ - قائل به ثبوت مفهوم ] ، مدّعى است كه جانشينى شروط از هم ، در مقام اثبات واقع نشده و قضيه شرطيه بر مفهوم دلالت دارد ، [ اما نسبت به مقام ثبوت و تصور ، منكر آن است ] ؛ و اگر سيد در صدد ابداء احتمال وقوع جانشينى است [ و مىخواهد بگويد در عالم وقوع و اثبات ،