تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
لازمة للقضية الشرطية التى تكون معنى القضية اللفظية ، و تكون لها خصوصية ، بتلك الخصوصية كانت مستلزمة لها ، فصح أن يقال : إن المفهوم إنما هو حكم غير مذكور ، لا أنه حكم لغير مذكور ، كما فسر به ، و قد وقع فيه النقض و الابرام بين الاعلام ، مع أنه لا موقع له كما أشرنا إليه فى غير مقام ، لانه من قبيل شرح الاسم ، كما فى التفسير اللغوى . و منه قد انقدح حال غير هذا التفسير مما ذكر فى المقام ، فلا يهمنا التصدى لذلك ،
شرح
- [ در ايجاب ، مانند : « صل من قطعك » كه به طريق أولى بر صلهء كسى كه قطع رحم نكرده دلالت دارد ، و در سلب ، مانند : « فلا تقل لهما افّ » كه به طريق أولى بر نزدن آنان دلالت دارد ] - يا مخالف [ آن معنا باشد ، به اين صورت كه مفهوم ، ايجابى باشد و منطوق ، سلبى ، مانند : « اگر زيد نزدت نيامد به او اهانت كن » ، كه مفهومش آن است كه « اگر نزدت آمد ، اهانتش مكن » يا برعكس مانند : « اگر نزدت آمد به او اكرام كن » كه مفهومش اين است « اگر نزدت نيامد اكرامش نكن » ] . بنابراين ، مفهوم جملهء « اگر زيد نزدت آمد اكرامش كن » - درصورتىكه به قائل به مفهوم باشيم - قضيهء شرطيهء سالبه‌اى است كه با شرط و جزايش ، لازمهء قضيهء شرطيّهء [ موجبه‌اى است در منطوق ] كه معناى قضيهء لفظى است و براى آن [ - براى قضيه شرطيه موجبه‌اى كه در منطوق است ] ، خصوصيتى است كه به سبب آن خصوصيت ، مستلزم آن ، قضيه لفظى است . بنابراين صحيح است گفته شود : مفهوم ، حكمى است ذكر نشده [ در موضوع ذكر شده ] ، نه آنكه حكمى است براى موضوعى كه در كلام ذكر نشده است ، چنان كه برخى آن را اين گونه تفسير كرده‌اند . در تعريف مفهوم ، ميان اعلام ، نقض و اشكال است ، با اينكه [ مقام تعريف ] جايى براى اشكال و نقض كردن نيست ، چنان كه در غير اين مقام پيشتر به آن اشارت رفت ، زيرا [ اين‌گونه تعريف‌ها ] از قبيل شرح اسم است ، چنان كه در تفسير لغت هست . از اين سخن ، حال تفسيرهاى ديگر كه در اين مقام بيان شده ، روشن مىشود ، و براى ما مهم نيست كه عهده‌دار بيان ساير تفسيرها شويم ،