خرما نوشته شده بود ولى در يك محل قرار نداشت و سورههاى آن مرتب نشده بود . « 1 »
طبرى نقل مىكند كه زهرى گفت : « 2 » « پيامبر از دنيا رفت در حالى كه قرآن يك جا جمع نشده بود ، بلكه در شاخهها و برگهاى خرما بود » و سيوطى از ابو سليمان محمد بن محمد بن ابراهيم الخطابى ( متوفى 388 ه ) نقل مىكند كه گفت : « 3 » « اينكه پيامبر قرآن را در مصحفى جمع آورى نكرد به آن جهت بود كه انتظار داشت ناسخى بر بعضى از احكام و يا تلاوت آن وارد شود . وقتى با وفات پيامبر نزول قرآن پايان يافت ، خداوند اين امر را بر خلفاى راشدين الهام كرد . »
پس از ملاحظه همه اين مطالب ، سخن « بروكلمان » را دور از حقيقت مىبينيم آنجا كه گفته است : « 4 » « شايد قسمتهايى از وحى در زمان حيات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم نوشته شده بود ولى اكثر آن به صورت شفاهى و با اتكاء به حافظه نقل مىشد . » اين سخن خالى از غرض نيست ، زيرا روايات به طور كلى بر عكس آنچه كه او گفته است ، دلالت دارد . بلكه از آن بالاتر اينكه تاكيد شده است كه همه قرآن نوشته شده بود ولى در يك جا جمع نبود و جمع آورى و قرار گرفتن آن در داخل دو طرف جلد به زمان ابو بكر مربوط مىشود كه اندكى پس از وفات پيامبر انجام گرفت و اين كار توسط كسانى كه قرآن را براى پيامبر نوشته بودند و يا آن را از آن حضرت شنيده و حفظ كرده بودند ، صورت پذيرفت .
ثانيا : جمع آورى قرآن در صحيفهها در خلافت ابوبكر .
هنگامى كه در ماه ربيع الاول سال يازده هجرت « 5 » پيامبر به رفيق اعلى پيوست ، ابو بكر خلافت را به عهده گرفت و اوّلين چيزى كه در خلافت خود با آن مواجه شد ، مرتد شدن
هامش
( 1 ) قسطلانى ( شهاب الدين احمد بن محمد بن ابى بكر ) : لطائف الاشارات لفنون القراءات ، قاهره ، المجلس الاعلى للشئون الاسلامية ، 1972 ح 1 ص 51 و بنگريد به : مكى بن ابى طالب : الابانة عن معانى القراءات ، قاهره ، مكتبة نهضة مصر 1960 ص 23 و عز الدين عبد السلام : الفوائد فى مشكل القرآن ، كويت ، وزارة الاوقاف 1967 ص 27 و ابن حجر ح 10 ص 386 و سيوطى : الاتقان ج 1 ص 68 .
( 2 ) طبرى : جامع البيان : عن تأويل القرآن ( معروف به تفسير طبرى ) قاهره ، دار المعارف ، 1374 ه ، ج 1 ، ص 63 .
( 3 ) الاتقان ج 1 ص 164 و بنگريد به زركشى ( بدر الدين محمد بن عبد اللّه ) : البرهان فى علوم القرآن ، قاهره ، دار احياء الكتب العربية ، 1957 ج 1 ص 262 .
( 4 ) بروكلمان ( كارل ) تاريخ الادب العربى ( ترجمه عربى ) قاهره ، دار المعارف ، 1959 ج 1 ص 139 .
( 5 ) طبرى ، تاريخ ، ج 3 ص 199 .