مشهورترين روايات مربوط به جمع آورى قرآن در زمان ابوبكر همان روايتى است كه ابن شهاب زهرى ( 50 - 124 ه ) از عبيد بن السباق ( از تابعين اهل مدينه ) از زيد بن ثابت ( متوفى 45 ه ) نقل كرده و آنها را ابو عبيد ( متوفى 224 ه ) در كتاب خود : فضائل القرآن « 1 » و بخارى ( متوفى 256 ه ) « 2 » در صحيح خود آوردهاند و نيز آن را ترمذى ( متوفى 279 ه ) و نسائى ( متوفى 303 ه ) « 3 » و ابن ابى داود ( متوفى 316 ه ) « 4 » و غير آنها نقل كردهاند « 5 » و روايات ديگرى هم وارد شده كه اين روايت را توضيح مىدهد و ابعاد ديگرى بر روش جمع آورى قرآن اضافه مىكند .
روايات مشهور در اين باره به طورى كه بخارى نقل مىكند چنين است : « زيد بن ثابت گفت : ابوبكر در جنگ يمامه مرا پيش خود طلبيد . ديدم كه عمر بن خطاب هم نزد اوست .
ابوبكر گفت : عمر آمده و مىگويد : در جنگ يمامه بسيارى از قاريان قرآن كشته شدهاند و من بيم آن دارم كه در جاهاى ديگر هم كشتار زياد باشد و بسيارى از قرآن از بين برود ، نظر من اين است كه به جمع آورى قرآن دستور بدهى . من به عمر گفتم : چگونه دست به كارى مىزنى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم آن را انجام نداده است ؟ عمر گفت : به خدا قسم اين كار كار خوبى است ، عمر همواره به من مراجعه مىكرد تا اينكه خداوند در اين باره به من شرح صدر داد و نظر من هم مانند نظر عمر شد . زيد مىگويد : ابوبكر گفت : تو جوان عاقلى هستى كه تو را متهم به دروغ نمىكنيم و قبلا هم وحى پيامبر را مىنوشتى پس دوباره قرآن را تتبع نما و آن را جمع آورى كن . به خدا قسم اگر مرا جابجا كرده به كوهى از كوهها تكليف مىكردند ، سنگينتر از اين نبود كه مرا به جمع آورى قرآن تكليف كردند . گفتم : چگونه كارى را انجام مىدهيد كه پيامبر آن را انجام نداده بود ؟ گفت : به خدا قسم كه كار خوبى است و ابوبكر همواره به من مراجعه مىكرد تا اينكه خداوند در اين باره به من شرح صدر داد همان گونه كه به عمر و ابوبكر شرح صدر داده بود ، و من تمام قرآن را از « عسب » و
هامش
( 1 ) لوح 35 - 36 .
( 2 ) صحيح ، ج 6 ص 225 .
( 3 ) بنگريد به : الساعاتى ج 18 ص 31 - 32 .
( 4 ) المصاحف ص 6 - 9 .
( 5 ) بنگريد به : ابن نديم ص 24 و دانى : المقنع ص 2 - 5 و سيوطى : الاتقان ج 1 ص 165 .