امكان پذير نيست . آنها نمىفهمند و يا نمىخواهند بفهمند كه اين قرآن وحى آسمانى است و چون قرائت آن نقل مىشود ، بر همين اساس نقل مىشود و آن هرگز تابع ميل كسى نيست و قصورى بر آن عارض نمىگردد ، ولى آفت مستشرقان اين است كه آنها مجرد احتمالات عقلى را در جاى حقايق مسلم مىنشانند و گذشتهاى را كه مربوط به تاريخ آنها نيست و طبعا ذهنيتى دربارهء آن ندارند ، به تاريخ امروز خودشان مقايسه مىكنند ، با اينكه زمان و مكان انديشه و روحيه با يكديگر تباين دارد و نشانهء آن اين است كه آنها چشمان خود را در برابر ويژگيهاى پروردگارى كه بر حوادث تاريخ قرآن در عهد پيامبر سايه انداخته ، بستهاند و آنها روش مسلمانان را در نقد و بررسى اخبار و راويان آنها ترك مىكنند . « 1 » اساس نزد دانشمندان ما در تمام منابع فرهنگ اسلامى اين است كه نخست آن را از طريق روايت و بحث از سند و متن آن اثبات مىكنند و براى آن معيارهايى وضع كردهاند كه دقيقتر از آن نمىشود ، ولى مستشرقان به چيزى غير از متن اعتراف ندارند اگر چه دروغ باشد ، و چيزى را از طريق روايت اثبات نمىكنند ، و تنها همت آنها بررسى متن است آن هم به صورتى كه مبتنى بر اصول فرهنگى و قواعد اساسى نيست . « 2 »
در مثالهايى كه گلدزيهر ذكر كرده ، ميان قرائت صحيح متواتر و قرائت شاذ و يا قرائتى كه كسى آن را روايت نكرده و با آن نخوانده است ، خلط نموده است . در مثالهاى شماره 2 ، 4 قرائتها صحيح است و عاصم
بُشْراً
( اعراف 7 / 57 ) با ضمه باء و سكون شين خوانده و ابن عامر با نون و ضمه آن و سكون شين ( نشرا ) و حمزه و كسايى و خلف با نون و فتحه آن و سكون شين ( نشرا ) و بقيه با نون و ضمه آن و ضمه شين ( نشرا ) خواندهاند . همچنين در دو مورد ديگر در سوره فرقان ( 25 / 47 ) و سوره نمل ( 27 / 63 ) نيز چنين خواندهاند ، « 3 » و در سوره نساء ( 4 / 94 ) در دو مورد و در سوره حجرات ( 49 / 6 ) حمزه و كسايى و خلف در هر سه جا ( فتثبتوا ) و بقيه ( فتبيّنوا ) خواندهاند ، « 4 » و نيز در مثال شماره 9 هر دو قرائت صحيح است . و نافع و ابن عامر و كسايى و يعقوب و حفص
وَ أَرْجُلَكُمْ
( مائده 5 / 6 ) با نصب لام و
هامش
( 1 ) دكتر عبد الصبور شاهين : تاريخ القرآن ، ص 7 .
( 2 ) بنگريد به : عبد الوهاب حموده ، ص 201 - 200 .
( 3 ) ابن الجزرى : النشر ، ج 2 ، ص 270 - 269 .
( 4 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 251 .