دادم كه فقط اين يكى است ، از نظر خود رجوع كرد . « 1 » » علاقه قاريان به متقن بودن روايت به اين حد بود كه وقتى سنّ يك قارى زياد مىشد ، از تعليم قرائت دست مىكشيد ، مبادا كه تحريفى رخ بدهد . سليمان بن مهران الاعمش به مردم قرائت تعليم مىداد ولى در اواخر عمر اين كار را ترك كرد . « 2 »
ما نمىدانيم كه چرا گلدزيهر اصرار دارد بر اينكه قرائتها از ويژگيهاى خط قديم عربى ناشى شده است آن هم پس از عرضه كردن بسيار مختصر تاريخ قرائتها و واقعيت آن كه ادعاى او را باطل مىكند ؟ و شايد از اين جهت بوده كه او سعى دارد كه اختلاف قرائتها را به ميل قاريان نسبت بدهد و نه توقيف و روايت . و همين موضوع علت اصلى خطاى او در روشى است كه پيش گرفته است و توجه نكرده كه قرائت از طريق روايت آن هم با سند صحيح است و اين يك سنتى است كه آخرى از اولى اخذ كرده است . او فراموش كرده كه قاريان قرائتهاى خود را اخذ نكردند مگر پس از بحث و بررسى از سند و قاريانى كه از آنها اخذ كردهاند . و نيز معيارى را كه آنها وضع كردهاند فراموش نموده است ، معيارى كه به وسيله آن قرائت صحيح را از غير صحيح و قرائت متواتر را از شاذ تشخيص مىدهند . « 3 »
وقتى به مثالهايى كه گلدزيهر آورده ، رجوع مىكنيم ، مىبينيم كه او در ذكر اين مثالها خلط بحث كرده است . او ميان قرائتهاى صحيح و شاذ خلط نموده بلكه حتى چيزى را آورده كه اصلا قرائت نيست و اين از يك روش غريب كشف مىكند آن هم درباره موضوعى كه بايد در اساس به روايت مسند و يا دريافت مشافههاى اعتماد نمود . ولى همه مستشرقان همان گونه كه آرتر جفرى تصوير كرده ، روش بحثشان چنين است كه آنها همه آراء و گمانها و اوهام و تصورات را گردآورى مىكنند تا با بحث و بررسى ، آنچه را كه با زمان و مكان و شرايط موجود مطابق است ، به دست آورند . آنها تنها به متن توجه دارند و سند را در نظر نمىگيرند . « 4 » ولى مگر مىشود تاريخ قرآن و قرائتها را از گمانها و آراء و اوهام اخذ كرد و ميان راست و دروغ فرق نگذاشت ؟ اين كار جز در انديشههاى مستشرقان
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 452 .
( 2 ) ابن سعد ، مجلد 6 ، ص 342 .
( 3 ) بنگريد به : عبد الوهاب حموده : ص 183 - 182 .
( 4 ) مقدمه كتاب المصاحف ، ص 4 .