مصاحف را تدوين كنند و قرآن را در مصحف بخوانند ، به صورت روايت نقل شده است .
مناقشهء نظريه گلدزيهر و موافقان او ، گاهى فصلى از يك كتاب « 1 » و گاهى رساله و كتاب مستقلى را به خود اختصاص داده است « 2 » و اين بررسيها تفاصيل و مطالب بسيارى را در بر گرفته كه در تصحيح اين خطايى كه گلدزيهر و پيروان او در آن افتادهاند كافى است ، و ما در صدد آن نيستيم كه همه آن مطالب را در اينجا نقل كنيم ، بلكه فقط به بعضى از حقايقى كه به تاريخ قرائتها و رسم مربوط مىشود اشاره مىكنيم ، حقايقى كه در لابلاى اين فصل ذكر شده و آن در كشف اين خطايى كه در اثر جهل به مسايل و يا قصور در فهم و يا تعمد در تحريف به وجود آمده ، كافى است .
اولا : روشى كه پيامبر اسلام ( ص ) براى ياد دادن قرآن و قرائت آن در پيش گرفته بود ، عبارت بود از دريافت دهان به دهان . پيامبر آنچه را كه نازل مىشد از حفظ بر مردم تلاوت مىكرد و صحابه را براى تعليم قرائت قرآن بر مردم مىفرستاد ( تفصيل اين مطلب در آغاز اين فصل گذشت ) و كتابت قرآن در زمان حيات پيامبر ( ص ) در يك محدوده كوچكى از صحابه كه به كتابت وحى مشغول بودند قرار داشت . چون زيد در عهد ابو بكر قرآن را جمع آورى مىكرد ، متذكر شد كه در جمع آورى متون نوشته شده در قطعهها ، از حفظ هم استفاده كرده و تنها به مكتوب در مصحف اكتفا ننموده است ، چون قرائت قرآن تنها مربوط به نوشته شده در مصحف نبود ، بلكه در نقل قرآن به حفظ سينه به سينه اعتماد مىشد ، نه حفظ در مصاحف و نوشتهها . « 3 » و براى همين است كه دانشمندان از اخذ قرآن از كسى كه فقط از مصحف مىخواند بر حذر داشتهاند ، و منظور از او كسى است كه قرآن را از روى مصحف مىخواند بدون اينكه به صورت دهن به دهن از دانشمندانى كه آنها نيز از پيشينيان دهن به دهن نقل كردهاند ، نقل كرده باشد .
هامش
( 1 ) از جمله آنها مطالبى است كه عبد الوهاب حموده در كتاب : القراءات و اللهجات ، ص 182 - 213 نوشته و نيز دكتر عبد الصبور شاهين در تاريخ القرآن ، ص 216 - 209 نوشته و بنگريد به : بررسيهاى ديگرى كه دكتر هادى الفضلى به آنها اشاره كرده است ( ص 125 ) .
( 2 ) دكتر عبد الفتاح اسماعيل شلبى كتاب « رسم المصحف و الاحتجاج به فى القراءات » را در مناقشه نظريه گلدزيهر نوشته كه در سال 1960 م چاپ شده است و شيخ عبد الفتاح القاضى كتاب « القراءات فى نظر المستشرقين و الملحدين » را در اين موضوع نگاشته كه در سال 1972 م چاپ شده است .
( 3 ) ابن الجزرى : النشر ، ج 1 ، ص 6 .