بود ، اگر سكت نباشد هاء هم از بين مىرود . كسى كه هاء را هم در حال وصل و هم در حال وقف ثابت مىكند ، مىگويد : من مىخواهم فتحه حرف آخر را آشكار كنم و وصل هم مبنى بر وقف است . « 1 » و همين حالت را دارد ( ما ) استفهامى كه مجرور به حرف جر باشد ، مانند : ( عم ، فيم ، بم ، لم ، مم ) همه اينها بدون هاء نوشته شده و قراء در وقف بر آنها اختلاف نظر دارند و از يعقوب و بزى روايت شده كه آنها اين كلمات را وقف به هاء مىكردند به خاطر همان جهتى كه در كلمات هفتگانه قبلى وجود داشت . « 2 »
از چيزهايى كه باز به اين جهت مربوط مىشود اين است كه تلفظ بعضى از حروفى كه علامت مستقلى دارد گاهى با همراه شدن با حروف ديگر از لحاظ صفات صوتى دچار تغييراتى مىشود و اين تغيير باعث مىگردد كه آن حرف صداى حرف ديگرى را پيدا كند ولى اين صدا باعث نمىشود كه الزاما رسم آن حرف هم تغيير يابد چون اين تغيير در تلفظ تأثيرى در معنا ندارد و صداى جديد فرع صداى اصلى است و اين همان چيزى است كه دانشمندان جديد لغت شناسى آن را ( فونيم ) مىنامند . و از اينجاست كه قرائتهايى كه از اين پديده پيروى مىكنند ، از جملهء وجوه مخالف رسمى كه جايز است به حساب مىآيند .
از جمله مثالهاى تأثير پذيرى حروف در اثر مجاورت در قرائتها كه رسم آن تغيير پيدا نمىكند ، كلمه
الصِّراطَ
( حمد 1 / 6 ) مىباشد ، حمزه آن را ميان صاد و زاء تلفظ مىكرد و از ابو عمرو هم در بعضى از رواياتش چنين نقل گرديده است . « 3 » و ميان همان است اختلافى كه در كلمات ( اصدق ، تصديق ، يصدقون ، فاصدع ، قصد ، يصدر و مانند آنها ) وجود دارد .
اين اختلاف در جايى است كه صاد ساكن باشد و به حرف دال برسد در چنين حالتى حمزه و كسايى و خلف صاد را با اشمام به زاء مىخوانند . رويس از يعقوب نقل مىكند كه در كلمه
يُصْدِرَ
در سوره قصص ( 28 / 33 ) و
يَصْدُرُ
در سوره زلزلة ( 99 / 6 ) با آنها موافق بود ولى در غير اينها مخالفت مىكرد . و بقيه قاريان همه را با صاد خالص خواندهاند . « 4 »
اشمام صاد به زاء و يا تلفظ به آن ميان صاد و زاء چيزى جز آشكار كردن صاد نيست و
هامش
( 1 ) ايضاح الوقف و الابتداء ، ج 1 ، ص 306 - 305 .
( 2 ) ابن الجزرى : النشر ، ج 2 ، ص 133 .
( 3 ) ابو على فارسى : ج 1 ، ص 36 و ابن الجزرى : النشر ، ج 1 ، ص 271 .
( 4 ) ابن الجزرى : النشر ، ج 2 ، ص 251 - 250 .