تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسم المصحف ( رسم الخط مصحف ) ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
نداشت و بعضى حركتهاى بلند هم در موارد بسيارى نوشته نمىشد ، بخصوص الف و نيز واو و ياء در بعضى از حالتها . و براى همين بود كه رسم عثمانى نيز اين ويژگيها را داشت و چون مصاحف عثمانى به شهرها فرستاده شد ، طبيعت اين رسم براى قاريان شهر اين فرصت را داد كه قرائتهاى روايت شده خود را حفظ كنند ، زيرا كه رسم خالى از نقطه گذارى اعجام و اعراب و داراى اين ويژگى كه بعضى از حركات بلند حذف شده بود ، اين امكان را داد كه قرائتهاى گوناگون بسيارى را به شرط موافقت با رسم تجويز كرد . و مىتوانيم امكاناتى را كه رسم عثمانى در اختيار قرائتهاى صحيح گذاشت مورد مطالعه قرار بدهيم و در اين كار غالبا به كتاب « النشر فى القراءات العشر » تأليف ابن الجزرى ( متوفى 833 ه ) استناد مىكنيم كه مفصل‌ترين منبع در اين زمينه است . « 1 »

الف : درباره حروف صامت

بعضى از حروف صامت علامتهاى نوشتارى مشابهى دارند ، مانند اشتراك باء و نون و ياء و تاء و ثاء در يك علامت ، بخصوص اگر در آخر كلمه واقع نشوند . و از آنجا كه هنوز اين حروف با نقطه گذارى مشخص نشده بود ، علامت ( ، ) خالى از نقطه ممكن بود كه بر حسب روايت يكى از آن پنج حرف باشد . احتمالاتى كه رسم عثمانى در زمينه
هامش
( 1 ) ابن الجزرى در كتاب النشر ، ده قرائت از پيشوايان قرائت در شهرها را ذكر كرده و براى هر قارى دو روايت آورده است . او در ( ج 1 ص 54 ) مىگويد : « من به روشن‌ترين قرائتى كه به دست مىرسيده و به صحيح‌ترين روايتى كه از پيشوايان دهگانه قرائت در شهرها نقل شده ، استناد كردم . آنها از روزگاران گذشته مقتداى مردم بوده‌اند . و از هر پيشواى قرائتى به دو راوى و از هر راوى به دو طريق و از هر طريق به دو طريق مغربى و مشرقى ، مصرى و عراقى و اسنادى كه به آنها مىرسد و گروههايى كه از آنها منشعب مىشود اكتفا كردم : نافع ( متوفى 169 ه ) از دو روايت قالون ( 220 ه ) و روش ( 197 ه ) از او ، و ابن كثير ( 120 ه ) از دو روايت بزى ( 250 ) و قنبل ( 191 ) از اصحاب خود از او ، و ابو عمرو ( 154 ) از دو روايت دورى ( 246 ) و سوسى ( 261 ) از يزيدى ( 202 ) از او ، و ابن عامر ( 118 ) از دو روايت هشام ( 245 ) و ابن ذكوان ( 202 ) از اصحاب خود از او ، و عاصم ( 127 يا 128 ) از دو روايت ابو بكر شعبه ( 193 ) و حفص ( 180 ) از او ، و حمزه ( 156 ) از دو روايت خلف ( 229 ) و خلاد ( 220 ) از سليم ( 188 ) از او ، و كسايى ( 189 ) از دو روايت ابو الحارث ( 240 ) و دورى ( 246 ) از او ، و ابو جعفر ( 130 ) از دو روايت عيسى بن وردان ( 160 ) و سليمان بن جماز ( 170 ) از او ، و يعقوب ( 205 ) از دو روايت رويس ( 238 ) و روح ( 235 ) از او ، و خلف ( 229 ) از دو روايت اسحاق الوراق ( 286 ) و ادريس الحداد ( 292 ) از او .