( متوفى 78 ه ) خوانده است . مىگويد : سليمان گفت : ابو جعفر به من خبر داد كه او قرآن را براى عبد اللّه بن عياش نگه مىداشت و قرآن را از او اخذ كرده بود . مىگويد : ابو جعفر به من خبر داد كه قرآن را در مسجد رسول اللّه پيش از واقعه حرّه مىخواند و واقعه حرّه در سال شصت و سه اتفاق افتاد .
اسماعيل مىگويد : قرآن را بر شيبة بن نصاح ( متوفى 130 يا 138 ه ) غلام ام سلمه خواندم . مىگويد : از پيشواى اهل مدينه در قرائت بود و قديمى بود . اسماعيل مىگويد :
سليمان بن مسلم بن جماز به من خبر داد كه شيبه به او خبر داده كه او را در كودكى پيشام سلمه بردند ، او دست خود را بر سر او كشيد و او را تبرك كرد . اسماعيل مىگويد : شيبه كه از دنيا رفت قرائت او را ترك كردم و با قرائت نافع بن عبد الرحمن بن ابى نعيم خواندم » .
اينها نمونههاى خوبى هستند كه به ما نشان مىدهند كه چگونه قاريان علاقه داشتند كه مصادر قرائت خود و سند آن را بيان كنند . كسى كه در كتابهاى مربوط به طبقات القراء نگاه مىكند مىبيند كه مؤلفان آنها بر شيوخى كه قرائت را از آنها اخذ كردهاند و بر طريقه اخذ قرائت و كسى كه قرائت از او اخذ شده ، تصريح مىكنند و انسان همواره مىتواند مصادر قرائت هر قارى را دنبال كند تا برسد به گروهى از صحابه كه آنها از پيامبر اخذ كردهاند . مثلا ابو عمرو بن علاء قرائت را از هيجده نفر از ائمه تابعين اخذ كرده كه قرائت آنها به يازده نفر از صحابه مىرسد كه آنها نيز در ميان اصحاب پيامبر از قطبهاى قرائت بودند و به آن اشتغال داشتند و در ميان قرّاء سبعه كسى از لحاظ كثرت شيوخ به او نمىرسد « 1 » .
ثانيا : موافقت با خط مصحف
موافقت قرائت با هجاى كلمات در مصاحف عثمانى ، معيار و ضابطهاى براى قبول آن قرائت و صحت نقل و روايت مىباشد همانگونه كه در آغاز اين فصل به آن اشاره شد .
موافقت با خط مصحف يكى از اركان قرائت است . هر قرائتى كه نقل آن صحيحى باشد ، از نظر مقدار دلالت خط بر آن ارزيابى مىشود ، اگر با خط مصحف موافق باشد خوانده مىشود و نقل آن نيز صحيح است و اگر با خط مصحف موافق نباشد ، آن يك قرائت شاذ
هامش
( 1 ) بنگريد به : دكتر عبد الصبور شاهين : الاصوات فى قرائة ابى عمرو ، ص 37 ، 39 و ابن الجزرى : غاية النهاية ، ج 1 ، ص 289 .