دوره بود كه در خلافت ابوبكر جمع آورى قرآن ميان دو لوح انجام گرفت و پس از آن هم يكسان كردن مصاحف در عهد عثمان صورت پذيرفت ، و به نظر مىرسد كه تعليم قرآن منحصر در تلاشهاى شخصى نبود ، بلكه به صورت منظّمى و با توجه به همت حاكمان در شهرهاى اسلامى انجام مىگرفت . يزيد بن ابى سفيان يكى از فرماندهان سپاه اسلام كه شام را فتح كرد و والى آنجا شد ، به عمر بن خطاب در ايام خلافت او نوشت : اهل شام زيادند و شهرها را پر كردهاند و احتياج به كسانى دارند كه به آنها قرآن بياموزند و دين ياد بدهند . پس اى خليفه مرا با فرستادن اشخاص كمك كن كه آنها را تعليم بدهند . عمر معاذبن جبل و عبادة بن صامت و ابو الدرداء را به سوى او فرستاد و به آنها گفت : از شهر حمص شروع كنيد كه در آن شهر مردم را به صورتهاى گوناگون خواهيد يافت بعضى از آنها زود ياد مىگيرند وقتى چنين ديديد گروهى از مردم را به آنها بسپاريد و چون از كار آنها راضى شديد يك نفر آنجا اقامت كند و يك نفر به دمشق و يك نفر به فلسطين برود . آنها به شهر حمص آمدند و در آنجا بودند تا اينكه از مردم راضى شدند و عباده در آنجا ماند ، ابو درداء به دمشق و معاذبه فلسطين رفت . معاذ در سال طاعون عمواس از دنيا رفت و عباده بعدها به فلسطين رفت و در آنجا مرد و ابو الدرداء در دمشق بود تا اينكه درگذشت . « 1 »
همانگونه كه اين روايت تصوير مىكند ، مدارس قرائت در شهرهاى اسلامى تأسيس شد و صحابه سعى كردند در شهرهايى كه ساكن مىشدند مردم را تعليم بدهند و به آنها قرآن بياموزند به همان نحوى كه خود حفظ كرده بودند . البته حفظ آنها را رخصت حروف هفتگانه خالى نبود و اين امر با گذشت زمان به پيدايش اختلاف در قرآن منجر شد و به همين سبب عثمان بن عفان به يكسان كردن مصاحف و فرستادن آنها به شهرها اقدام نمود تا اختلافها از ميان برود و متن قرآن حفظ شود .
به نظر مىرسد همانگونه كه هدف ، يكسان كردن مصاحف بود ، هدف ديگرى هم وجود داشت و آن يكسان كردن قرائت در شهرها بود . جعبرى از ابو على نقل كرده كه گفت :
عثمان به زيد بن ثابت متوفى 45 ه دستور داد كه با مصحف مدينه قرائت كند و عبد اللّه بن
هامش
( 1 ) ابن سعد : مجلد 2 ، ص 356 و ذهبى : سير اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 248 اين دو نفر روايت را از محمد بن كعب قرظى ( متوفى 108 يا بعد از آن ) نقل كردهاند .