كنيد ، قسم به كسى كه جان محمد ( ص ) در دست اوست ، قرآن جهندهتر از زانوى شتر است . » « 1 » يا در حديث عثمان فرمود : « افضل شما ( يا بهترين شما ) كسى است كه قرآن را بياموزد و آن را ياد بدهد » . « 2 »
پيامبر خدا ( ص ) بعضى از اصحاب را كه قرآن را از آن حضرت خوب ياد گرفته بودند وادار مىكرد كه به تازه واردان به اسلام قرآن ياد بدهند ، زيرا خود آن حضرت هميشه فرصت نمىكرد كه براى همه مسلمانان قرآن تلاوت كند ، بخصوص پس از آنكه تعداد مسلمانها افزايش يافت ، آن حضرت مصعب بن عمير را قبل از هجرت و پس از بيعت عقبه به مدينه فرستاد « و به او دستور داد كه به آنها قرآن ياد بدهد و اسلام بياموزد و تعليم دين كند .
معلم قرآن در مدينه مصعب بود . » « 3 » وقتى شخصى اسلام را مىپذيرفت ، پيامبر او را به دست صحابه مىسپرد و به آنها مىفرمود : « به برادرتان دين تعليم دهيد و به او قرآن بياموزيد . . . » « 4 » و شايد از چيزهايى كه علاقه شديد پيامبر را به قرآن ياد گرفتن هر مسلمانى نشان مىدهد ، حديث عبادة بن صامت باشد . او مىگويد : « 5 » « پيامبر خدا ( ص ) مشغول كار مىشد ، وقتى مرد مهاجرى بر پيامبر وارد مىشد ، او را به يكى از ما مىسپرد تا به او قرآن ياد بدهد . پيامبر مردى را به من سپرد ، او با من در خانه بود و شبها به او از همان غذاى خانوادهام مىدادم .
من به او قرآن تعليم كردم ، سپس او به ميان خانواده خود برگشت . او فكر كرد كه من بر او حقى دارم ، لذا كمانى را به من هديه كرد كه از لحاظ چوب بهتر از آن و از لحاظ خميدگى نيكوتر از آن نديده بودم . آن را خدمت پيامبر آوردم و گفتم : يا رسول اللّه نظر شما
هامش
تلاوت هر حرفى ده حسنه پاداش مىدهد . من نمىگويم الم يك حرف است ، بلكه مىگويم الف لام و ميم » حاكم گفته سند اين حديث صحيح است .
( 1 ) مسلم : ج 1 ، ص 545 .
( 2 ) البنا الساعاتى : ج 18 ، ص 5 كه حديث را تخريج كرده و نيز بنگريد به : ابو حيان : البحر المحيط ، مجلد اول ، ص 12 .
( 3 ) ابن هشام : قسمت اول ، ص 434 و بنگريد به علم الدين سخاوى : الوسيله ، برگ 6 أ .
( 4 ) طبرى : تاريخ ، ج 2 ، ص 274 علم الدين سخاوى در : الوسيله ، برگ 6 أ ، گفته است : « وقتى كسى مسلمان مىشد پيامبر دستور مىداد كه پيش از هر چيز به او قرآن ياد بدهند » .
( 5 ) البنا الساعاتى : ج 18 ، ص 9 . اين حديث را ابو داود و ابن ماجه در سنن خود و حاكم در المستدرك نقل كردهاند و حاكم گفته سند اين حديث صحيح ولى بخارى و مسلم آن را نقل نكردهاند و ذهبى به آن را نقل نكردهاند و ذهبى به آن اقرار كرده است .