گفته ، وقتى همزه تسهيل شود ، به جاى رنگ زرد با قرمز نوشته مىشود . « 1 » و بدين گونه نقطه قرمز يا زرد ، موضع همزه را در كلماتى كه مطابق لغت اهل حجاز نوشته مىشد ، نشان مىداد و اين نقطهها آغاز مرحلهاى بود كه اين حروف و نقطههاى بالاى آنها حالت دلالت بر همزه را به خود مىگرفت و تغيير دادن رسم كلمات و نوشتن همزه به شكل الف كار آسانى نبود و لذا به كارگيرى نقطهها براى اشاره به موضع همزه در كلمه بهترين راه حلى بود كه علماى رسم به آن دست پيدا كردند ولى دانشمندان عربى پيشين آن را در نيافته بودند .
در اينجا بايد درباره اين تحول كه در روش نشان دادن همزه در كتابت به وجود آمده درنگى داشته باشيم ، چون همزه يك نوع صداى صامت است كه با صداهاى ديگر لغت كه هر كدام علامت معينى دارند ، فرق مىكند . پس از آنكه همزه به تنهايى از علامت الف متأثر شد فتحه بلند نيز در استفاده از علامت الف همان حالت را پيدا كرد و چون رسم عثمانى به صورت يك نمونه نوشتارى در غير شهرهاى حجاز در آمد ، اين كار شبيه انتقال كتابت از يك محيط لغوى معين به يك محيط لغوى ديگر شد كه ويژگيهايى متفاوت با محيط اول داشت ، و اين شامل بعضى از علامتهاى حروف مىشود به گونهاى كه دلالتى را كه در محيط اول به حروف معينى داشت از دست مىدهد و در محيط دوم مفهوم جديدى پيدا مىكند ، و اين به سبب اختلاف در دو لهجه واقع مىشود به طورى كه اين تحول در كلماتى كه در رسم عثمانى با واو نوشته مىشود ولى با الف خوانده مىشود به وجود آمد ، مانند « الصلاة و الزكوة و الحيوة . . . » چيزى كه به همزه عارض شده تا حدى به اين حالت شباهت دارد و الف واو و ياء در رسم عثمانى در جايى واقع مىشوند كه در محيطهاى جديد همزه در آنجا واقع مىشود ، و اين پديده اقتضا مىكرد كه بر اين حروف سهگانه ، وقتى جاى همزه واقع مىشود ، علامت معينى گذاشته شود اين علامت در آغاز كار همان نقطه قرمز و يا زرد رنگ بود ، سپس اين نقطه به شكل سر حرف عين ( ء ) تغيير يافت كه وضع آن را به خليل بن احمد نسبت مىدهند . و بدين گونه مردم به هنگام كتابت مصاحف و كارهاى علمى خود ، همزه را به صورت يكى از حروف سهگانه مىنوشتند و روى آن علامتى را كه
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 90 .