عربى از ميان رفته جز در كاف آخر كلمه ، ولى پيشينيان از آن بسيار سخن گفتهاند به گونهاى كه اهميت آن كمتر از اعجام خالص نبوده است . آنها رقم را در نوشتههاى خود به جهت احتراز از خطا و تصحيف به كار بردهاند .
اولا : نقطههاى اعجام خالص
به نظر مىرسد كه نوع اول كه ابن درستويه آن را نقطهء خالص نام نهاد و به نقطه اعجام هم معروف است ، پيش از استخدام رقم به كار مىرفته است ، وقتى كاتبان ديدند كه دو يا سه حرف در كتاب شبيه هم هستند ، خواستند آنها را از هم جدا كنند ، لذا بعضى از آنها را نقطه گذاشتند و بعضى را مهمل گذاشتند ، حرفى كه نقطه داشت با نقطه و حرفى كه نقطه نداشت با نداشتن نقطه مشخص مىشد ، و در آغاز كار به اين فكر نبودند كه تمام حروف مشابه را با علامتى مشخص كنند ولى بعدها كه از اشتباه ميان حرف نقطه دار با حرفى كه نقطه ندارد ، ترسيدند ، حرف بدون نقطه را هم با علامتى مقيد كردند و اين همان است كه ابن درستويه به آن « رقم » مىگويد .
دانى گفته است كه خليل بن احمد پيشواى اهل لغت ، حروف با نقطه و بدون نقطه را معين كرده و كيفيت آن را نيز مشخص نموده است . او گفته است « 1 » : « از خليل بن احمد روايت شده كه گفت : الف نقطهاى ندارد چون شبيه هيچ حرفى نيست .
باء نقطهاى در زير دارد .
تاء دو نقطه در بالا دارد .
ثاء سه نقطه . در بالا .
جيم يك نقطه در زير .
خاء يك نقطه در بالا .
ذال يك نقطه در بالا .
شين سه نقطه در بالا .
ضاد يك نقطه در بالا .
هامش
( 1 ) المحكم ، ص 35 - 36 .