على رغم ترديدهايى كه وجود دارد بپذيريم ، ولى پژوهشگر ديگرى به بررسى متون قرن اول هجرى پرداخته و دربارهء نقش طايف چنين اظهار نظر كرده است : « 1 » « در اين نقش بعضى از كلمات منقوط است و از شكل نقطههايى كه بر باء و تاء و ثاء و نون و ياء گذاشته شده معلوم مىشود كه آنها را بعدها اضافه كردهاند تا ثابت كنند كه نقطهگذارى پيش از سال 58 يعنى پيش از تاريخ كتابت آن وجود داشته است چون گودى اين نقطهها كمتر از گودى خطوط است . » آنچه در اينجا از اضافه شدن نقطهها در دورههاى بعدى سخن گرفته ، احتمالى را كه دكتر طاهر داده است ، تقويت مىكند و انسان را از صدور حكم دربارهء اين موضوع بر حذر مىدارد ولى ما نمىدانيم كه اين پژوهشگر از كجا فهميده است كه گودى نقطهها كمتر از گودى خطوط است و آيا اين سخن به تنهايى در اثبات اينكه نقطهها بعدا اضافه شده ، كافى است ؟
آنچه دربارهء نقش طايف گفته شده ، درباره نقش ابيّض هم مىتوان گفت ، بخصوص اينكه در همين صخره نقوش ديگرى وجود دارد كه به دورههاى متأخر از تاريخ نقش ثابت اشعرى مربوط مىشود و در اين نقش تنها سه حرف نقطه گذارى شده وجود دارد كه عبارتند از : باء و ثاء و ياء ، و به نظر مىرسد كه آنها در متن مزبور تنها در دو كلمه آمدهاند :
يكى در ( وكبر ) در سطر دوم و ديگرى در ( كثيرا ) در سطر سوم ، و شايد كلمهء ( كبيرا ) در سطر دوم نيز نقطه گذارى شده باشد .
اضافه مىكنيم كه در بردهها و سنگ نوشتهها و صخرههاى منقوش ، و عمليات معدنى كه مربوط به قرون اولين است ، ظهور نقطههاى اعجام نادر است ، و لذا در غير از سه نقشى كه ياد شد ، در نقوش ديگر نقطهگذارى وجود ندارد ، و مثلا در نقش قاهره ( 31 هجرى ) و در نقش گنبد صخرهاى ( 72 ه ) و در نوشتههاى منارههاى راهنما جز مناره « باب الواد » كه كلمه ( ثمنية ) نقطه گذارى شده ، هيچ كدام نقطه گذارى نشده است . « 2 » همچنين در نقوش ديگر اين قرن نيز نقطه گذارى نيست و نقوش نوشته شده بر صخرهها تا نيمه دوم قرن سوم هجرى
هامش
( 1 ) دكتر زاكيه محمد رشدى : النقوش الساميه ، قسمت 2 ، مجلد 29 ، ص 43 در اينجا از دو حرف فاء و خاء ياد نكرده و گمان مىكنم كه آنها هم مورد نظر بوده است .
( 2 ) نمونههاى اين نقوش را در كتابN . Abbott( لوح 2 شماره 5 ) و دكتر زاكيه محمد رشيد : قسمت 2 ، مجلد 29 ، ص 49 و 51 ، 52 ملاحظه فرماييد .