و اين ، همان موضع ابو الحسين بن منادى است كه مىگويد : « 1 » « نقطهگذارى و اعراب براى آسان كردن ضرورتها و مشكلات است و براى اين نيست كه تمام حروف يك كلمه چه ساكن چه متحرك نقطهگذارى شود ، اگر كسى چنين كند از حدّ اعتدال خارج شده است و فايدهاى هم ندارد . » و اين موضعگيرى دربارهء مقدار نقطه و اعراب مطابق با روش نويسندگان نامهها هم هست . « 2 »
در مقابل اين نقطه نظر دربارهء مقدار اعراب و نقطهگذارى ، نظر ديگرى هم وجود دارد و آن اينكه بايد تمام حركتهاى كلمه اعرابگذارى شود و علامتهاى ديگر هم مشخص گردد . دانى اين مطلب را به طور روشنى بيان كرده و گفته است : « 3 » « اگر سبب نقطهگذارى مصاحف ، تصحيح قرائت و كمك به تلفظ درست حروف است تا قرآن آنچنانكه از جانب خداوند نازل گشته و از پيامبر دريافت گرديده و از صحابه نقل شده و پيشوايان آن را ادا كردهاند ، خوانده شود ، بنابراين بهترين راه اين است كه حق هر حرفى با نقطهگذارى ادا شود و هر علامتى از حركت و سكون و تشديد و مدّ و همزه و غير آن كه لازم باشد ، گذارده شود و اين كار به بعضى از حروف اختصاص نيابد » .
اين روشى كه دانى ذكر كرده ، از همان آغاز در مصاحف عملى مىشده ، همانگونه كه در مصحفى كه ابن بواب در سال 391 هجرى نوشته و ابوالقاسم سعيد بن ابراهيم در سال 427 هجرى نوشته ملاحظه مىشود ، و اين روش در نقطهگذارى و اعراب گذارى مصاحف تا زمان حاضر عملى مىشود . « 4 »
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 210 .
( 2 ) ابن درستويه در ص 5 كتاب خود گفته است : « بدان كه كاتبان حرفى را نقطهگذارى يا اعراب گذارى نمىكنند مگر اينكه مشتبه شود . » نفرت از اعراب گذارى در كتابها و نامهها بيشتر بود . يك بار براى عبد اللّه بن طاهر نامهاى اعراب گذارى شده رسيد كه خط خوبى هم داشت او گفت : چه خط خوبى دارد اما نقطه سياه آن زياد است ( بنگريد به : ابو حيان توحيدى : رسالة فى علم الكتابة ، نسخه عكسى از روى نسخهاى كه در وين محفوظ است . . . ) ابو حيان توحيدى در همين رساله اخبارى را نقل كرده كه دلالت دارد بر اينكه بعضى نويسندگان و نامه نگاران اعجام و اعراب را در كتابت دوست مىداشتند تا جايى كه به محمد بن عبد الملك وزير نسبت داده شده كه او گفته است : « كتاب نقطهگذارى شده كتاب عربى است و اگر نقطهگذارى نشود نبطى است . » ( لوح 16 ) و نيز ابو حيان گفته است ( لوح 17 ) عبد الحميد ( شايد منظور همان كاتب اموى باشد ) گفت : . . . خط بدون نقطه و اعجام مانند زمين خشك است و خط منقوط و معجم مانند يك باغ نورانى است .
( 3 ) المحكم ، ص 56 .
( 4 ) نمونههايى از مصاحف خطى پس از قرن چهارم هجرى را در مجموعهء موريتز و مصور الخط العربى از ناجى زين الدين ملاحظه