معتقدند كه بعضى از كلمات آنچنان واضح است كه نيازى به ضبط حركات آن نيست و تنها كلماتى نقطهگذارى مىشود كه اگر نشود ، خواننده به اشتباه مىافتد . اين در حالى است كه بعضى ديگر عقيده دارند نقطهگذارى بايد شامل تمام حركتهاى كلمه باشد .
دانى روايت مىكند كه دانشمندان علوم عربى و پيشينيان از نحويهايى عراق در نقطه گذارى كلمات به اواخر كلمهها اكتفا مىكردند . و نيز مىگويد : عموم اهل عراق از سلف و خلف ، در مصاحف علامت سكون و تشديد و مد را نمىگذارند و حروف را از همه اين علامتهاى خالى و مجرد مىكنند .
از چيزهايى كه ابن ابى داود از ابو حاتم سجستانى در موضوع نقطهها نقل مىكند ، اين عبارت است : بناى نقطهگذارى به اختصار است ، زيرا اگر آنها آنچنانكه بايد نقطهگذارى كنند ، مصحف تباه مىشود ، مثلا اگر در ( فمثله ) ( بقره 2 / 264 ) بر فاء و ميم و ثاء و لام و هاء نقطهگذارى كنند كلمه تباه مىشود ولى آنها يك نقطه بالاى ميم مىگذارند و يكى مقابل لام ، چون لام حرف اعراب است كه گاهى منصوب و گاهى مرفوع و گاهى مجرور مىشود . و اينكه به ميم فتحه مىدهند براى آن است كه خواننده آن كلمه را ( فمثل ) نخواند و اگر موردى باشد كه از جاى ديگر رفع اشتباه شود ، آن حركت را نيز ترك مىكنند ، مانند :
( قتلوا فى سبيل اللّه ) ( آل عمران 3 / 169 ) كه مقابل قاف نقطهاى گذارده مىشود ولى حرف تاء نقطهگذارى نمىشود چون ضمه قاف دلالت دارد كه اين كلمه بر وزن ( فعلوا ) است و اما در آيه ( قتّلوا تقتيلا ) ( احزاب 33 / 61 ) بايد زير حرف تاء يك نقطهگذارى چون حرف مشدّد است و بايد ميان حرف مشدّد و غير مشدّدفرق گذاشته شود . و به آنچه گفتيم همه موارد را ان شاء اللّه قياس كن » .
ابن مجاهد نيز همين عقيده را دارد . او در كتابى كه راجع به نقطهها دارد ، مىگويد : « 1 » « بر هر حربى اعراب گذاشته نمىشود ، بلكه در جايى اعراب گذاشته مىشود كه اگر نشود ، موجب اشتباه مىگردد . اگر تمام حروف كلمه از اول تا آخر اعراب گذارى شود ، به آن كلمه ستم شده است و فايدهاى هم ندارد چون اعراب بعضى از آنها از بعضى ديگر كفايت مىكند » .
هامش
( 1 ) دانى : المحكم ، ص 23 ، 210 .