فعل آنهاست كنار بگذاريم » « 1 » .
فرصتى پيش نيامد مصاحفى را كه تاريخ آنها مربوط به قرن سوم است ، ملاحظه نمايم تا از لابلاى آنها مراحل انتقال از نقطههاى گرد به اعراب مستطيل را بخصوص در بلاد شرق به دست آورم و شايد هم ، چنين مصحفهايى كمياب باشند ، ولى از اواخر قرن چهارم مصحفى براى ما به يادگار مانده كه آن را خطاط مشهور بغدادى ، على بن هلال معروف به ابن ابواب ( متوفى 413 ه ) نوشته است و در آخر مصحف تاريخ تحرير و نام كاتب چنين آمده است : ( كتب هذا الجامع على بن هلل بمدينة السلام سنة احدى و تسعين و ثلثمائة حامدا للّه تعالى . . . ) « 2 » اين مصحف به طور كامل با روش خليل اعراب گذارى شده : فتحه ، الف كوچك خوابيده بالاى حرف و ضمه ، واو كوچك بالاى حرف و كسره مانند فتحه ولى پايين حرف قرار دارد . « 3 »
همچنين مصحف ديگرى وجود دارد كه آن را ابو القاسم سعيد بن ابراهيم بن صالح الذهب در سال 427 هجرى نوشته است . « 4 » آن نيز با همان روش مصحف ابن ابواب اعراب گذارى شده است . « 5 »
پيش از آنكه به سالهاى پس از اين دوره بپردازيم ، اشاره مىكنيم به اينكه دربارهء مقدار نقطهگذارى در كلمه اختلاف نظر وجود دارد . در گذشته گفتيم كه ابو الاسود دئلى فقط آخر كلمات را نقطهگذارى مىكرد ولى با گذشت زمان معلوم شد كه احتياج به اعراب گذارى حروف ديگر كلمه ، كمتر از حرف آخر نيست ، با اين وجود بعضى از دانشمندان
هامش
( 1 ) حفنى ناصف در ص 77 كتاب خود آنجا كه راجع به استعمال اعراب گذارى خليل صحبت مىكند ، مىگويد : « اين روش ميان مردم مشرق شايع شد ولى اندلسيها در آغاز از پذيرش آن امتناع كردند و اين به خاطر محافظت بر اصلاحات بنى اميه و دورى از اصلاحات بنى عباس بود . . . » ولى به نظر مىرسد كه اين سخن ، دقيق نيست و آنچه دانى گفته علت قابل قبول در اين موضوع است و آن اينكه آنها خواستند به سنت صحابه و تابعين عمل كنند ، و از چيزهايى كه گفته آقاى ناصف را نقض مىكند اين است كه آنچه او اصلاحات اموى ناميده حدود نيم قرن در عصر عباسى هم عمل مىشده و اين پيش از آن بود كه خليل اعراب را وضع كرد و نيز همان روش قبلى تا عصر ابن مجاهد ( متوفى 324 ه ) در مشرق نيز مورد عمل بود همانگونه كه از گفته سابق ابن مجاهد استفاده مىشود .
( 2 ) در اين باره رجوع شود به لوحى كه سهيله جبورى آورده است ( شكل 7 ص 81 ) ترجمه عبارت بالا چنين است : اين جامع را على بن هلال در مدينة السلام ( بغداد ) در سال سيصد و نود و يك نوشت » .
( 3 ) المحكم ، ص 210 .
( 4 ) همان مصدر ، ص 56 .
( 5 ) المصاحف ، ص 144 .