سرنوشت را پيدا كرد . در نتيجهء اين بحران در لغت سريانى به اين فكر افتادند كه ضوابطى براى اعراب كتاب مقدس وضع كنند . اين ضوابط چيزى جز نقطه گذارى نبود كه ابو الاسود هم آن را در ضبط اعراب قرآن به كار برد ، و از اينجاست كه مىبينيم مقدمات و زمينهها و نتايج حاصله مشابه بوده و هر دو عمل در يك محيط انجام شده است . بنابراين ، آيا از عناد و لجاجت نخواهد بود اگر بگوييم ابو الاسود روش نقطه گذارى را از سريانيها كه پيش از او اين كار را انجام دادهاند ، اخذ نكرده است ؟ » آقاى عون پس از اين بيان ، از رابطهء ابو الاسود با زبان سريانى و علماى آن صحبت مىكند و مىگويد : « 1 » « از اين گذشته ، ما گمان مىكنيم بلكه ترجيح مىدهيم كه ابو الاسود زبان سريانى را به مقدارى كه بتواند آن را بفهمد مىدانسته و تا اندازهاى توانايى خواندن بعضى از متون آن را داشته است و اين به جهت اقامت طولانى او در عراق و اهتمام شديد او به بحثهاى لغوى و دينى بود كه در حين اقامت در آن محيط داشته است و آن محيط در اوايل عهد عربى تقريبا يك محيط سريانى بوده است » .
اينكه ما اين متن طولانى را آورديم براى اين بود كه تمام دلايلى را كه اين نويسنده از آنها نتيجه گيرى كرده است ، آورده باشيم اگر چه حقايق تاريخى با توصيفى كه او از ابو الاسود كرده و جنبههاى گوناگون شخصيت او را پيش كشيده ، مطابقت دارد ، ولى براى مطالبى كه دربارهء محيط عراق اظهار داشته و اينكه آن محيط پر از لغت و معارف سريانى بوده و يا عهد عربى در آغاز يك محيط سريانى بوده است ، حتى يك دليل هم اقامه نكرده است ، و گمان نمىكنم كه امروز كسى براى اين مطلب دليلى داشته باشد ، و اگر مصادر تاريخى دلالت دارد كه اهل حيره نصرانى بودهاند ، همين مصادر تأكيد دارد كه در غرب و جنوب عراق عربيت غلبه داشته و آنجا محل اقامت قبايل عربى بوده است ، حتى در دربار لخمىهاى عرب در حيره به خط عربى در غرب نوشته مىشده است . ما در فصل مقدماتى بيان كرديم كه چگونه ساكنان آباديهاى عربى در غرب فرات مانند حيره و عين التمر و انبار و آباديهاى ديگر ، پيش از ورود اسلام به عراق ، به زبان عربى مىنوشتند . بنابراين آن غلبه سريانى كه آقاى عون تصوير مىكند ، در محيط عراق وجود نداشته و اگر تصور كنيم كه در
هامش
( 1 ) اللغة و النحو ، ص 251 .