اشاره مىكند به اينكه پس از حرف ، فتحه يا ضمه يا كسره قرار دارد ، ولى با گذشت زمان و با تطور نظام نقطه گذارى ، اين نقطهها به نوع حركات دلالت كرد و علامتى براى آنها شد ، و حركت با اين نقطهها ظهور پيدا كرد به گونهاى كه گويا حركت تابع حرف صامت پيش از آن است ، و اينكه اين حركات مانند حروف صامت نيستند كه در تلفظ استقلال داشته باشند . « 1 » و از اين جهت اين پرسش مطرح شد كه محل حركت در حرف كجاست ؟ و آيا حركت قبل از حرف يا بعد از آن و يا همزمان با آن حادث مىشود ؟ با اينكه قول به حدوث حركت پس از حرف قول بيشتر نحويهاست ، اين مطلب بيانگر ميزان ارتباط ميان حركت و حرف صامت پيش از آن است « 2 » .
از روايات پيشين چنين استفاده مىشود كه ابو الاسود تشخيص نوع حركت را مربوط به وضع لبها و يا دهان كرده است و گويا كاتب او چشمان خود را به حركت لبهاى او دوخته بوده است ، ولى شك نيست كه او توانسته بود ميان حركات سه گانه را از اختلافى كه از صداى آنها پس از اندكى از آغاز كار متولد مىشود ، تشخيص بدهد ، بخصوص اينكه روايات تأكيد دارد بر اينكه كاتب ، در مرتبه بلندى از فهم و شعور بوده است .
از روايتها فهميده مىشود كه ابو الاسود حركات همه حروف كلمه را تعيين نكرده بلكه به ضبط اواخر كلمات كفايت نموده و آنها را با نقطههايى كه وضع كرده مشخص نموده تا به حركات سه گانه دلالت كند ، و شايد اين كار مصداق سخن ابو الطيب باشد كه گفت :
« نخستين چيزى كه در كلام عرب مختل شد و نياز به يادگيرى پيدا كرد ، اعراب بود . » « 3 » زيرا كه حركت آخر كلمه به پيروى از تغيير موقعيّت كلمه در جمله ، تغيير مىيابد و از همين جاست كه احتمال وقوع خطا در تعيين حركت آخر كلمه ، بيشتر از احتمال خطا در حركات بناى كلمه است . « 4 » به زودى روش نقطه گذار مدور را كه دئلى آن را پايه گذارى مىكرد ، در
هامش
( 1 ) ابن جنى : سرّ صناعة العراب ، ج 1 ، ص 36 ، 37 و بنگريد به : دكتر رمضان عبد التواب : ص 253 و جان كانتينو : ص 148 .
( 2 ) بنگريد به : ابن جنى : الخصائص ، ج 2 ، ص 322 - 321 و سرّ صناعة الاعراب ، ج 1 ، ص 32 به بعد و نيز بنگريد به : فخر رازى ، ج 1 ، ص 16 .
( 3 ) مراتب النحويين ، ص 5 و بنگريد به : زبيدى : ص 1 .
( 4 ) بعضى از نويسندگان معاصر ( مانند كمال محمد بشر : دراسات فى علم اللغة ، قسمت 2 ، ص 88 - 87 و تمام حسان : اللغة العربيه معناها