به روايت دانى در المحكم استدلال كردهاند . او از اوزاعى نقل مىكند كه گفت : « از قتاده شنيدم كه مىگفت : شروع كردند پس نقطه گذارى كردند آنگاه پنج تا پنج تا قرار دادند و آنگاه ده تا ده تا قرار دادند . ابو عمرو مىگويد : اين روايت دلالت دارد بر اينكه آغاز كنندهء نقطه گذارى و رسم خمسها و عشرها ، صحابه و بزرگان تابعين بودند چون قتاده فقط از آنها نقل مىكند زيرا كه او خود از تابعين بود . « 1 » و نيزبه روايت دانى استدلال كردهاند كه اهل مكه به نقطه گذارى ابوالاسود عمل نمىكردند ، ولى نقطه گذارى خود را رها كردند و از روش اهل بصره پيروى نمودند . و نيز نقل مىكند كه ابن اشته گفته است : « در مصحف اسماعيل القسط پيشواى اهل مكه ، ضمه را بالاى حرف و فتحه را مقابل حرف ديدم كه برعكس نقطه گذارى مردم است » « 2 » .
هيچ يك از اينها دليل نمىشود كه مصاحف ، پيش از ابوالاسود نقطه گذارى شده است .
اين سخن دانى كه قتاده ( متوفى 117 ه ) « 3 » تنها از صحابه و بزرگان تابعين نقل مىكند ، درباره نقطه گذارى به چيزى دلالت نمىكند ، زيرا قتاده از كسانى كه پيش از او بودهاند و نقطه گذارى كردهاند سخن مىگويد ، و مىدانيم كه او نيم قرن پس از درگذشت ابوالاسود از دنيا رفته است و به طور مسلم در خلال اين سالها نقطه گذارى شناخته شده بود و مردم آن را به كار مىگرفتند ، و اين گفته قتاده كه : « آنها شروع كردند و نقطه گذارى نمودند » به كارى كه توسط ابوالاسود و شاگردان او انجام گرفت دلالت دارد .
و اما اين سخن كه نقطه گذارى اهل مكه غير از نقطه گذارى اهل بصره بود و استدلال به مصحف اسماعيل القسط كه در آن فتحه جلوى حرف و ضمه بالاى حرف گذاشته مىشد ، هرگز بر وجود نقطهگذارى در مكه پيش از ابوالاسود دلالت ندارد ، زيرا كه اسماعيل القسط ميان سالهاى 170 - 100 هجرى زندگى مىكرده « 4 » و اين تاريخى است كه از آغاز استعمال نقطه در مصاحف متأخر است ، و اگر دلالت نقطههايى كه ابوالاسود به كار مىبرد بر حركات يك دلالت اصطلاحى باشد ، بعيد نيست كه اسماعيل القسط جاى فتحه را با
هامش
( 1 ) دكتر عزت حسن : مقدمه تحقيق كتاب المحكم ، ص 30 و دكتر غرماوى : ص 197 .
( 2 ) المحكم ، ص 9 - 8 .
( 3 ) ابن الجزرى : غاية النهايه ، ج 2 ، ص 26 .
( 4 ) همان مصدر ، ج 1 ، ص 165 .