باز مىگردد . « 1 »
از جمله رواياتى كه دربارهء آغاز علم نحو و نقطه گذارى مصاحف آمده ، روايتى است كه ابو بكر انبارى آن را ذكر كرده است . مىگويد : پدرم براى من حديث كرده و گفت ابو عكرمه براى ما حديث كرد و گفت : عتبى گفته است : معاويه به زياد نامه نوشت و پسرش عبيد اللّه را از او طلبيد . وقتى او پيش معاويه آمد ، با او سخن گفت و ديد كه او در سخن گفتن دچار غلط مىشود ، او را پيش زياد برگردانيد و نامهاى نوشت و طى آن گفت : « آيا مثل عبيد اللّه سخن را ضايع مىكند ؟ » پس زياد كسى را نزد ابو الاسود فرستاد و به او پيغام داد كه اى ابو الاسود عجمها زياد شدهاند و زبان عربى تباه گرديده اگر چيزى را وضع كنى كه مردم كلام خود را به وسيلهء آن اصلاح نمايند و كلام خدا را به عربى صحيح بخوانند ، خوب است . ابو الاسود نپذيرفت و از پاسخگويى به درخواست زياد سر باز زد . پس زياد شخصى را تعيين كرد و به او گفت : سر راه ابو الاسود بنشين وقتى از كنار تو گذشت آياتى از قرآن را بخوان و از روى عمد آن را غلط بخوان . آن شخص چنين كرد ، وقتى ابو الاسود از كنار او گذشت ، آن مرد با صداى بلند چنين خواند : ( ان اللّه برئ من المشركين و رسوله ) و كلمه ( رسوله ) را با جر خواند . اين كار بر ابو الاسود گران آمد و گفت : خداوند گرامىتر از آن است كه از پيامبرش بيزارى كند و در حال به سوى زياد برگشت و به او گفت : پيشنهاد تو را عملى خواهم كرد ، و نظر من اين است كه به اعراب گذارى قرآن شروع كنم ، پس سى نفر در اختيار من بگذار . زياد سى نفر را حاضر كرد و او از ميان آنها ده نفر را انتخاب نمود و از ميان آنها هم انتخاب مىنمود تا اينكه مردى از قبيله عبد القيس را برگزيد و به او گفت :
مصحف را بگير و رنگى غير از رنگ سياه آماده كن و هر وقت لبم را باز كردم نقطهاى بالاى حرف بگذار و هر وقت آن را به هم بستم نقطه را در كنار حرف بگذار و چون با كسره خواندم ، نقطه را زير حرف بگذار و هر گاه يكى از اين حركات را با غنّه ادا كردم ، دو نقطه بگذار . آن شخص قرآن را از اول تا آخر نقطهگذارى كرد . سپس ابو الاسود جملات
هامش
( 1 ) در بعضى از مصادر آمده است كه بعضى از ماجراهاى اين روايات ميان ابو الاسود و عبيد اللّه بن زياد ( متوفى 67 ه ) واقع شده است .
بنگريد به : ابو الفرج اصفهانى : ج 12 ، ص 303 و سيرافى : ص 17 و سيوطى : سبب وضع علم العربيه ، ص 52 .