تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسم المصحف ( رسم الخط مصحف ) ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
كلمه تحقق يابد و چگونگى الفاظ درك شود . علامتهاى سه گانهء حركات كوتاه ، چند مرحله از تطور را پشت سر گذاشته تا اينكه به اين صورتى كه امروز در مصاحف مىبينيم و مردم در كتابت به كار مىبرند ، درآمده است . در مرحله اول ، حركات را با نقطه‌هاى گرد با رنگ مخالف رنگ سياه نشان مىدادند ، سپس با گذشت زمان ، به علامتها و يا حروف كوچك تغيير يافت كه بالا يا پايين حرف مىگذاشتند . انتقال از مرحلهء نقطه‌هاى گرد در نشان دادن حركات ، به مرحلهء اعراب مستطيل ، چندين قرن طول كشيد و سرعت يا كندى پيشرفت آن در شهرهاى اسلامى در شرق و غرب مختلف بود « 1 » .
هامش
( 1 ) در اينجا سه يا چهار اصطلاح وجود دارد كه در زمينه تكميل رسم عثمانى و كتابت عربى تكرار مىشود و آن عبارت است از : نقطه ، اعراب ، اعجام و در اين اواخر ضبط ، و هر چه كه با اين كلمات در ماده مشترك است : « نقطه » از « نقطه الحروف ينقطه نقطا » است كه اسم آن « نقطه » و جمع آن نقط و نقاط است و « نقط المصاحف تنقيطا فهو نقاط » ( بنگريد به : ابن منظور : ج 9 ، ص 294 ماده نقط ) كلمه « نقط » در دو معناى نزديك به هم استعمال شده است : اول ، نقطه‌هاى سرخى كه وضع آنها را به ابو الاسود دئلى نسبت مىدهند و حركات كوتاه را نشان مىداد و به « نقط الاعراب » يا « نقطه‌هاى گرد » معروف است . اين نامگذارى براى مشخص كردن آن از معناى دوم است و آن نقطه‌گذارى حروف با رنگ سياه است كه جهت تشخيص حروف مشابه هم انجام مىگيرد و به اين نوع نقطه گذارى « نقط الاعجام » مىگويند . « عجم » نقطه گذاشتن با رنگ سياه است ، مانند تاء كه دو نقطه دارد گفته مىشود : « اعجمت الحروف » و تعجيم هم مانند آن است و نمىتوان گفت : « عجمت » ( جوهرى : ج 5 ، ص 1981 ) و مىگويى « اعجمت الكتاب اعجاما » وقتى كه آن را نقطه گذارى كردى و به آن كتاب « معجم » و به نقطه گذار ، « معجم » گفته مىشود ، و چون مىگوييم كتاب معجم يا معجّم است يعنى منقوط است » ( دانى : المحكم ، ص 23 - 22 ) و اما در شكل ، ابو حاتم گفته : « شكلت الكتاب اشكله فهو مشكول » به معناى اعراب گذارى كتاب است ( ازهرى ، ج 1 ، ص 25 و ابن منظور : ج 13 ، ص 381 ) و آن از « شكال » حيوان گرفته شده است ( شكال به معناى پاى بند چهار پاست ) ابن دريد ( الجمهرة ، ج 3 ، ص 68 ) مىگويد : « شكلت الدابة اشكله شكلا » اين سخن را وقتى مىگويى كه چهار پاى حيوان را با پاى بند ببندى » خليل در اين سخن تنهاست كه به شكل معناى اعجام داده است ابن سيده گفته : ( المخصص ، ج 13 ، ص 5 و بنگريد به : ابن منظور : ج 13 ، ص 381 ) « صاحب العين گفته : شكلت الكتاب اشكله شكلا ، وقتى كه آن را اعجام كردم » و شايد « شكل » معناى عامى داشته باشد كه شامل هر چيزى باشد كه به ضبط كتابت كمك مىكند ولى اختصاص به علامتهايى پيدا كرده كه خليل آنها را وضع كرده تا اهل لغت و نحو آنها را در ضبط كتابت در كتابهاى خود به كار ببرند ، حتى اينكه آنها به نام « شكل الشعر » معروف است و به آن « نقطه‌هاى گرد » گفته مىشود تا دلالت بر نقطه‌هاى سرخى كند كه در مصاحف حركات را نشان مىدهد ( بنگريد به : دانى : المحكم ، ص 22 ) و عقيلى ( لوح 24 ) از اعراب شعر با « شكل مستطيل » ياد كرده است و اگر ميان طبيعت علامتهاى نقطه‌هاى گرد را با اعراب شعر مقايسه كنيم ، اين يك تعبير مناسب است . آنچه به نام « اعراب شعر » يا « شكل شعر » شناخته شده در مصاحف استخدام شده است و از اين رو ، اصطلاح « شكل مستطيل » براى دلالت بر علامتهاى خليل پذيرفته شده است و در كنار اين سه اصطلاح ،