اولا : نقطههاى گرد
به نظر مىرسد كه وضع علامت براى حركات ، با كار ديگرى مربوط بوده و آن سعى در كشف قواعد لغت عربى و چگونگى جمله سازى و تأثير آن در آخر كلمههاست .
علامتهاى نوشتارى به ضبط قرائت كمك مىكند و قواعد نحوى به تلفظ صحيح يارى مىدهد .
بصره در عراق ، قديمىترين شهر در بررسى لغت و تثبيت آن مىباشد ، گويا كه اين مهم به عهدهء علماى اين شهر بود كه به تكميل رسم عثمانى و كتابت عربى و وضع علامتهاى حركات قيام كنند . ابن سلام جمحى گفته است : « 1 » « اهل بصره در زبان عربى سابقه دارند و به نحو و لغات عرب و لغات غريب عنايت نشان دادهاند و نخستين كسى كه زبان عربى را به عنوان يك سنت در آورده و راه آن را باز كرد و قاعدهء آن را وضع نمود ، ابو الاسود دئلى ( ظالم بن عمرو بن سفيان ) بود كه مردى از اهل بصره بود . » مصادر عربى روايتهاى بسيارى درباره نخستين كسى كه قواعد عربى را وضع كرد و نيز انگيزههاى او را نقل كردهاند تا جايى كه سيوطى اين روايتها را در رسالهاى به نام « سبب وضع علم العربية » جمع آورى كرده است . بيشتر اين روايتها به ابو الاسود دئلى اشاره دارند و اينكه او نخستين كسى بود كه علم عربى را وضع كرد و در علم نحو قواعدى را پايه گذارى نمود و اينكه او اولين كسى بود كه مصاحف را نقطه گذارى كرد . در اينجا دربارهء آغاز علم نحو و نيز رواياتى كه انگيزههاى پيدايش نحو را بيان مىكند ، كارى نداريم مگر به آن مقدارى كه به روش نشان
هامش
اصطلاح ديگرى ظاهر شد كه اصطلاح متأخرى است و آن « علم ضبط » است كه در مقابل علم رسم قرار دارد و دانى آن را مرادف « شكل » به كار برده و مىگويد : ( المحكم ، ص 22 ) « اصل شكل مقيد كردن و ضبط كردن است . مىگويى : شكلت الكتاب شكلا » يعنى آن را مقيد كردم و ضبط نمودم . ابو داود سليمان بن نجاح شاگرد دانى ، اصطلاح « ضابط » را براى كسى كه مصحف را نقطه گذارى مىكند ، به كار برده ( التنزيل ، لوح 4 ) همچنين ابو الحجاج بلوى اصطلاح ضبط را مرادف با شكل گرفته ( الفباء ، ج 1 ، ص 71 ، 175 ) و عقيلى اصطلاح « شكل مستطيل » را مرادف با « ضبط مستطيل » دانسته ( لوح 24 ) و خراز در منظومهء خود آن را در مقابل رسم گرفته ( بنگريد به : مارغنى : ص 319 ) و اصطلاح علم ضبط يا فن ضبط را به كار برده است ( مارغنى : ص 4 ، 321 ) ما اين اصطلاحات را به طور واضح به كار خواهيم برد تا به هم خلط نشوند كه موجب پيچيدگى مىشود ، همان شكلى كه بعضى از پژوهشگران به آن گرفتار شدهاند .
( 1 ) طبقات فحول الشعراء ، ص 12 .