تثبيت حروف خود دارد ، مربوط به گسترش آن لغت ميان اقوامى مىشود كه با آن لغت مطابق با طبع خود صحبت نمىكنند .
دانشمندان پيشين اين حالت را كه لغت در گويش مردم دچار آن شده بود مىشناختند و مىدانستند كه كتابت نمىتواند در پرهيز از خطا در قرائت چندان كمك كند . ابو بكر زبيدى قسمتى از اين موضوع را در اين سخن خود تصوير كرده است : « 1 » عربها در صدر اسلام و در دوره جاهليت مطابق با فطرت خود صحبت مىكردند تا اينكه خداوند اسلام را بر ساير اديان پيروز گردانيد و مردم گروه گروه وارد اسلام شدند و به آن روى آوردند و زبانها گوناگون و لغتهاى مختلف در هم آميخت و تباهى در لغت عربى افتاد . اين تباهى بخصوص در اعراب كلمات كه زينت آن بود و معانى آن را روشن مىساخت ، آشكارتر بود . كسانى كه با طبيعت خود ، از سوء فهم گويندگان به زبان عربى از امتهاى ديگر ناراحت بودند ، اين موضوع را فهميده بودند و بيم آن را داشتند كه اين كار گسترش يابد و غلبه كند تا اينكه ترس از نابودى لغت و تباهى كلام ، آنها را وادار كرد كه مقدماتى را فراهم كردند تا لغت را براى كسانى كه آن را ضايع مىكردند ، ضبط كنند و كسانى را كه مىلغزيدند ، با فرهنگ سازند .
دانى در توضيح انگيزههايى كه پيشينيان را وادار به تكميل كتابت ، بخصوص در مصاحف گردانيد سخن خوبى دارد . او مىگويد : چيزى كه پيشينيان را به نقطه گذارى مصاحف وادار نمود پس از آنكه اين مصاحف در زمان نوشتن و ارسال آنها به شهرها خالى از نقطه بود ، اين بود كه آنها اهل زمان خود را ديدند كه با وجود نزديكى آنها به زمان فصاحت و ملاقات با اهل آن ، تباهى در لغت آنها افتاده بود و الفاظ آنها اختلاف پيدا كرده بود و طبيعت آنها تغيير يافته بود و بسيارى از خواص و عوام مردم دچار خطاگويى شده بودند . آنها مىترسيدند كه گذشت زمان موجب افزايش اين تباهى گردد و آيندگان كه بدون شك در علم و فصاحت و فهم و درايت پايينتر از نسل موجود خواهند بود ، بيشتر به خطا بيفتند و فساد و اشتباه آنها را فرا گيرد . آنها اين كار را انجام دادند تا اينان در هنگام پريشانى اعراب و ناآگاهى از آن ، به اين نقطهها و اعرابها مراجعه كنند و بدين گونه اعراب
هامش
( 1 ) طبقات النحويين و اللغويين ، ص 1 .