نام « جمال القراء » آورده است . « 1 »
نظر دانى در اين مسأله كه ظاهرا خالى از تناقض نيست ، ما را وادار مىسازد كه هنگام بررسى سخنان دانشمندان پيشين گفتههاى آنها را در اين موضوع ، با احتياط تلقى كنيم ، بخصوص اينكه بسيارى از تفصيلات مربوط به تاريخ كتابت عربى از ديد آنها مخفى بوده و اين مطالب در همين اواخر كشف و شناخته شده است و شايد نظر خاصى كه بعضى از صحابه و تابعين و كراهتى كه از نقطهگذارى مصاحف داشتند ، « 2 » دليل بر اين باشد كه نقطهگذارى كار جديدى در اسلام بود و كتابت عربى پيش از آن ، نقطه گذارى را نمىشناخت و اين كار حتى بعد از نسخهبردارى مصاحف عثمانى ، حادث شده است .
ترديد در امر نقطهگذارى مصاحف و ضبط آن همچنان بر انديشههاى بعضى از علما غلبه داشت و مردم از رأى امام مالك ( متوفى 179 ه ) امام مدينه درباره نقطهگذارى مصاحف و آنچه كه مردم در هجاى كلمات پديد آوردهاند ، مىپرسيدند و او مىگفت :
« رأى من اين است كه مصاحف اصلى نقطهگذارى نشود و چيزى به آن افزوده نگردد ولى نقطهگذارى مصاحف كوچك كه كودكان به وسيله آنها قرآن ياد مىگيرند و نيز الواح آنها ، اشكالى ندارد . » « 3 »
بعضى از دانشمندان جديد كه به تاريخ كتابت عربى اهتمام دارند ، اين مسأله را مورد بررسى قرار دادهاند و به طور كلى قبول كردهاند كه نقطهگذارى اعراب ، پيش از اسلام وجود نداشته است « 4 » و بحثهاى آنها پيرامون اين مطلب دور زده كه اولين كسى كه
هامش
( 1 ) بنگريد به : ورقه 186 ب - 187 / أ .
( 2 ) بنگريد به : دانى ، المحكم ص 11 - 10 .
( 3 ) دانى ، المحكم ص 11 .
( 4 ) حفنى ناصف در تاريخ الأدب ، ص 70 ، پاورقى 1 ، گفته است : « نقطهگذارى براى اعجام يا شكل ، در زمان عثمان متداول نبود . نقطهگذارى در زمان او عبارت بود از علامتهاى مخصوص لهجههايى كه اصحاب قرآن را با آن لهجهها مىخواندند . . . .
مصحفى كه نزد حفصه بود نشان دهنده لهجههاى ديگر هم بود و اين امر به وسيله نقطههايى بود كه عربها آنها را وضع كرده بودند تا بر « اماله » و « ضمه ميم جمع » و « اشمام » و « همزه » و « تسهيل » و غير اينها از قرائتهاى گوناگون دلالت كند » .
معلوم نيست كه استاد حفنى ناصف در اين سخن به چه منبعى استناد كرده است زيرا روايتى را پيدا نكرديم كه به اين موضوع اشاره كند .
دكتر عبد الحى الفرماوى ادعا كرده كه نقطهگذارى اعراب قديم بوده است و گفته : ( ص 189 ) « نقطهگذارى اعراب از نظر