از جانب خدا مأمور به تبليغ آن بود ، دريافت كردند . »
برخى از طرفداران اين نظر خواستهاند كه نظر خود را با بعضى از اخبارى كه از عمر بن خطاب و عبد اللّه بن مسعود روايت شده ، تأييد كنند . ابو عبيد در كتاب فضايل قرآن نقل كرده كه ابوبكر بن عياش مىگويد : از ابو حصين شنيدم كه مىگويد : « هنگامى كه عمر ، مردم را به عراق گسيل داشت خطاب به آنها سخنانى گفت ؛ از جمله اينكه : « قران را از پيرايهها خالى كنيد و از رسول خدا كمتر روايت نقل كنيد و من شريك شما هستم » ( يا به جاى « از رسول خدا » گفت : « بر رسول خدا » « 1 » .
او همچنين از ابن احوص نقل مىكند كه عبد اللّه بن مسعود گفت « 2 » : « قرآن را از پيرايهها خالى كنيد تا صغير شما با آن پرورش يابد و كبير شما از آن دورى نكند ، و شيطان از خانهاى كه از آن سوره بقره را بشنود ، فرار مىكند . » و ابن انبارى از ضحاك نقل مىكند كه ابن مسعود گفت : « 3 » « قرآن را از پيرايه خالى كنيد و آن را با صداهاى زيبا بياراييد و آن را به صورت عربى نگهدارى كنيد كه قرآن عربى است و خداوند دوست دارد كه عربى بماند . »
دانى اين روايت را به اين صورت نقل كرده است « 4 » : « قرآن را از پيرايهها خالى كنيد و چيزى را با آن نياميزيد . » بعضى از دانشمندان اظهار نظر كردهاند كه منظور از « تجريد قرآن » و خالص كردن آن از پيرايهها ، خالى كردن آن از نقطههاست همانگونه كه در كلام صاحب كشف الظنون گذشت .
ولى دلايل اين نظريه كه مربوط به بيان تاريخ وارد كردن علامتهاى تشخيص دهنده در كتابت عربى است تنها اين مطلب را اثبات مىكند كه نقطهگذارى اعجام و نقطهگذارى اعراب پيش از اسلام هم بوده و در كتابت عربى استعمال مىشده . اما سخن بعضى از علماى سلف كه نقطه گذارى حروف را مربوط به زمان وضع حروف مىدانند ، مردود است ، به سبب اينكه تاريخ كتابت عربى و اصلى كه عربى از آن مشتق شده كشف گرديده است ، و على رغم ابهامات و دشواريهايى كه بسيارى از جوانب اين تاريخ را فرا گرفته ، آن
هامش
( 1 ) فضائل القرآن ، لوح 5 و نيز بنگريد به : غريب الحديث ، ج 4 ، ص 49 .
( 2 ) همان مصادر ، لوحه 5 و 57 و ج 4 ، ص 46 ( به ترتيب ) .
( 3 ) ايضاح الوقف و الابتداء ، ج 1 ، ص 16 و نيز بنگريد : قرطبى ، ج 1 ، ص 23 .
( 4 ) المحكم ، ص 10 و نيز بنگريد : سيوطى ، الاتقان ، ج 4 ، ص 160 .