مقدار كه كشف شده و در فصل مقدماتى برخى از آنها را ذكر كرديم ، در نفى اين نظريه كفايت مىكند .
و اما اين سخن كه مصاحف را براى آن از علامتها تجريد كردند كه با قرائتهاى صحيح قابل انطباق باشد ، هيچ دليلى بر اين سخن وجود ندارد ، زيرا اين مطلب احتياج دارد به اينكه اولا اثبات شود كه نقطهها يا شكلها قبلا موجود بوده و آنگاه اثبات شود كه مصاحف را از آن تجريد كردند تا قابل انطباق با قرائتهاى صحيح باشد . در صورتى كه تا امروز ثابت نشده كه نقطهها و شكلها در زمان كتابت مصاحف موجود بوده است . همچنين تجريد قرآن از علامتها جهت قرائات مختلف نيز ثابت نشده است و ما پيشتر ، اين سخن را ترجيح داديم كه مصحف عثمانى جز براى نشان دادن قرائت عمومى مشهور در مدينه آن روز ، كتابت نشد .
و اما احتياج با سخن عمر و يا ابن مسعود كه گفتهاند : ( جرّدوا القرآن ) « قرآن را از پيرايهها خالى كنيد » به نظر مىرسد كه تفسير اين سخن به اين مطلب در زمان متأخر انجام گرفته و آن زمانى بود كه مصاحف را نقطهگذارى كردند و كسانى كه با اين كار مخالف بودند به سخن عمر و ابن مسعود احتجاج كردند . ابو عبيد مىگويد : « 1 » « مردم در تفسير اين سخن ( جرّدوا القرآن ) اختلاف كردهاند : ابراهيم آن را مربوط به نقطهگذارى مصاحف مىدانست و مىگفت : چيزى را با قرآن مخلوط نكنيد . ابو عبيد مىگويد : علت اينكه ابراهيم از اين كار كراهت داشت اين بود كه مىترسيد نسلى به وجود آيد و قرآن را به صورت نقطهگذارى شده ببيند و گمان كند كه اين نقطهها از قرآن است و براى همين بود كه بعضيها « فواتح » و « عواشر » « 2 » را كار بدى مىانگاشتند .
سيوطى در الاتقان نقل مىكند « 3 » : حربى در غريب الحديث گفته است كه در اين سخن ابن مسعود ( جرّدوا القرآن ) احتمال دو معنا داده مىشود : يكى اينكه قرآن را در تلاوت خالى كنيد و آن را به چيز ديگرى نياميزيد . دوم اينكه آن را در كتابت از نقطه و ده دهى
هامش
( 1 ) غريب الحديث ، ج 4 ، ص 47 .
( 2 ) فواتح مربوط به اوايل سورههاست و عواشر ده دهى كردن آيات است . ( مترجم ) .
( 3 ) الاتقان ، ج 4 ، ص 162 .