هنگام شكسته شدن يك كلمه در آخر سطر اول مىگذارند ، وجود دارد . در لاتين در آخر سطر اول اين علامت را مىگذارند ( - ) كه دلالت بر توزيع كلمه بر دو سطر دارد . مثلا كلمهء
الْيَتامى
( نساء 4 / 2 ) در مصحف جامع عمرو به اين شكل است كه الف اول آن در آخر سطر و بقيهء كلمه در اول سطر بعدى نوشته شده و در آخر سطر اول اين علامت ثبت شده است ( - ) ولى اين پديده با وجود كثرت مثالهاى آن ، يك قاعدهء كلى نيست ، و همچنين گاهى اين علامت وجود دارد ، در حالى كه كلمه به دو سطر توزيع نشده است و گويا اين علامت را در اين موارد تنها براى پر كردن خلأ آخر سطر رسم مىكنند .
به نظر مىرسد كه پديدهء توزيع هجاى يك كلمه به دو سطر مربوط به پديدهء ديگرى است كه اختصاص به توزيع علامتهاى هجاى يك كلمه در سطر واحد دارد . در نتيجهء مشخص شدن علامتهاى حروف ششگانه كه در كتابت به ما بعد خود وصل نمىشوند ، هجاى كلمهء عربى از مقطعهاى متعددى به وجود مىآيد كه بر حسب طبيعت حروف تشكيل دهنده ، از يك حرف يا دو حرف يا بيشتر تشكيل شده است ، ولى هنگامى كه كلمه از اين حروف ششگانه خالى باشد ، تنها يك مقطع پيدا مىكند چون همه حروف آن قابليت اتصال به يكديگر را دارند .
كلمه در كتابت عربى در دورههاى پس از قرون اوليه هجرى با صرف نظر از تعداد مقاطع آن ، نوعى استقلال شكلى پيدا كرده به طورى كه كاتب جاى خالى مناسبى را ميان دو كلمه مىگذارد ، ولى اين مقدار جاى خالى را ميان مقطعهاى منفصل يك كلمه نمىگذارد و اين در حالى است كه در عصر نسخه بردارى مصاحف عثمانى اگر كلمهاى چند مقطع كتابى داشت ، هر مقطع مستقل از مقاطع ديگرى كه تشكيل دهندهء اين كلمه است در نظر گرفته مىشد ، و مىبينيم كه فاصله ميان مقاطع كتابى يك كلمه با فاصلهء ميان دو كلمه تفاوت نمىكند . همچنين تعداد حروف يك كلمه هر چه باشد ، مقطع نوشتارى واحد اساس توزيع كلمات در سطر است ، مثلا جملهء ( الحمد للّه رب العلمين ) هفت مقطع نوشتارى دارد كه بعضى از آنها يك حرفى ( أ - ر - ب - أ ) و بعضى از آنها سه حرفى مانند ( للّه ) و بعضى چهار حرفى مانند ( لحمد ) يا شش حرفى مانند ( لعلمين ) مىباشد . هر يك از اين مقطعها را فاصلهاى معادل فاصلهاى كه ميان دو كلمه است ، از هم جدا مىكند ، خواه اين