چندين مثال ديده مىشود كه در بعضى از موارد متصل و در بعضى ديگر منفصل نوشته شده است . دانشمندان رسم تمام كلمات و مثالهايى را كه متصل يا منفصل آمده در كتابهاى خود ذكر كردهاند ، تا جايى كه ابن نديم از جمله كتابهايى كه در موضوع ( مقطوع القرآن و موصوله ) نوشته شده سه كتاب را نام مىبرد كه كسايى و حمزه و عبد اللّه بن عامر يحصبى آنها را نوشتهاند . « 1 » و شايد موضوع اين كتابها كلماتى باشد كه در رسم عثمانى بعضى جاها متصل و بعضى جاها منفصل نوشته شده است . دانشمندان علم رسم در كتابهاى خود براى اين موضوع فصل مستقلى باز كردهاند و آن را ( الفصل و الوصل ) يا ( القطع و الوصل ) و يا ( المقطوع و الموصول ) ناميدهاند ، و ابوبكر انبارى در اين باره گرفته است كه آن فصل مربوط به دو حرف پيوسته است كه تبديل به يك حرف شدهاند به گونهاى كه سكوت بر آن صحيح است چون وقف كردن بر اولين حرف از آن جايز نيست . « 2 »
پيش از آنكه مثالهايى را كه متصل يا منفصل آمدهاند ذكر كنيم و عوامل آن را برشماريم ، به يك پديدهء مهم اشاره مىكنيم كه به روش رسم كلمات و توزيع حروف آن در سطرها در مصاحف عثمانى مربوط است و آن همان چيزى است كه قلقشندى آن را تحت عنوان : ( جدا كردن بعضى از حروف كلمهء واحد و پخش آن در سطر ) ذكر كرده است . او نقل مىكند كه صاحب « منهاج الاصابه » گفته است : « علت اينكه چنين كارى در مصاحف عثمانى واقع شد اين بود كه اين مصاحفها با قلم درشت پهن نوشته شده و گاهى لفظى در آخر سطر قرار مىگرفت و كاتب آن را تقطيع مىكرد و قسمتى از آن را در سطر بعدى مىنوشت » « 3 » اين پديده را به وضوح در مصاحف خطى مانند مصحف جامع عمرو و مصحف تاشكند مىبينيم و نوعا اين كار در مقطعهايى صورت گرفته كه از حرف قبلى جداست . مثلا كلمه ( السموت ) در آخر سطر نوشته شده ولى تاء آن در اول سطر بعدى نوشته شده و مثالهاى اين پديده در اين دو مصحف بىشمار است . بعضى از كلمات را مىبينيم كه به دو سطر توزيع شدهاند و در آخر سطر اول خطى شبيه خطى كه در لاتين به
هامش
( 1 ) الفهرست ، ص 36 .
( 2 ) بنگريد به : جعبرى ، برگ 358 الف .
( 3 ) صبح الاعشى ، ج 3 ، ص 151 .