سخن عموم نحوىهاست . وصولى نقل كرده كه بعضيها گفتهاند براى فرق گذارى ميان آن و ( ميّه ) است ولى بلافاصله مىگويد : اين سخن بىربطى است ، كجا ( ميه ) در كلام عرب واقع مىشود ؟ « 1 » و يا براى تقويت همزه است چون همزه يك حرف پنهانى و بعيد المخرج است لذا آن را با الف تقويت كردند تا مشخص گردد و الف با آن آمده چون از مخرج آن است و همزه به صورت الف تصوير شده است . سپس دانى مىگويد : اين قول نزد من بهتر است و عربها الف را براى تقويت همزه و بيان آن افزودهاند و اين كار را در كلمههايى انجام دادند كه شكل آنها به شكل كلمات ديگر شباهت نداشت ، و بدين گونه موضوع فرق گذارى از ميان مىرود و موضوع تقويت و بيان باقى مىماند ، چون اين وجه در تمام موارد جور در مىآيد . ولى تنسى مىگويد : « 2 » هيچ همزهاى نيست مگر اينكه به تقويت احتياج دارد ، مانند : ( سؤال ) و ( فؤاد ) و ( سئلت ) و ( لأرحمنك ) و مانند آنها كه بسيارند .
بنابراين اختصاص دادن آن به اين مورد بىدليل است .
به نظر مىرسد كه علت خطا در تفسير اين صورت هجايى در رسم كلمهء ( مئه ) اين باشد كه دانشمندان پيشين تصور كردهاند كه الف به خاطر يك معناى خاص در كلمه رسم شده است يا براى فرق گذارى و يا براى تقويت همزه ، در حالى كه حقيقت اين است كه اين دو علامت به دو تلفظ در دو مرحلهء پيش سر هم اشاره مىكند . ديگر اينكه اين شكل به خاصيتى دلالت دارد كه تمام كتابتها را در بر مىگيرد و آن حفظ مظاهر باقيماندههايى از تلفظ قديم با وجود از بين رفتن استعمال آنهاست . كتابت همواره چنين بوده كه از تطور و تغييرى كه به تلفظ ملحق مىشود ، كمتر پيروى مىكند . اين سخن درست خواهد بود كه كتابت نسبت به الفاظ مانند موزه نسبت به آثار است و كتابت در بيشتر موارد ما را بر تلفظ كلمات در عصرهاى سابق رهنمون مىشود و صورت كتابتى را كه نمايندهء تلفظ قديم است ، حفظ مىكند ، همان گونه كه در اينجا مىبينيم و همان گونه كه در رسم الف به صورت واو در كلمات ( الصلاة و الزكوة ) و رسم الف به صورت ياء در كلمات ( سعى - رمى - يخشى - يرضى - مولى - الكبرى ) مىبينيم .
هامش
( 1 ) ادب الكتاب ، ص 247 و بنگريد به : تنسى : برگ 71 الف - 71 ب .
( 2 ) بنگريد به : الطراز ، برگ 71 الف .