مىكند كه آيا سرّ حذف اين الف بعد از بعضى از كلماتى كه اندكى پيش آورديم ، و اثبات دائمى آن در غير آن مثالها چيست ؟ آيا اين بدان معناست كه پديده حذف يا اثبات الف بعد از واو كه در رسم عثمانى متجلى شده است ، دلالت دارد بر اينكه افزايش اين الف عارضى است و كلماتى كه در آنها الف اضافه نشده برابر با اصل است ؟ يا اينكه اشاره به يك ويژگى قديمى مىكند و اينكه هر كجا الف حذف شد ، از يك قاعده قديمى خارج شده است و كاتبان آن را مطابق با تلفظ ثبت كردهاند و چون در تلفظ الف نبوده ، دليلى بر اثبات الف نديدهاند ؟
جستجو در مثالهاى اين پديده ما را وادار مىكند كه اين پديده را قديمى بدانيم و اينكه شامل هر واوى است كه در آخر كلمه واقع شود ، خواه اسم باشد يا فعل ، خواه واو صامت باشد يا ضمه بلند . و هر كجا كه الف زايده در آنجا حذف شود مانند بعضى از كلمات ديگر است كه خود را از صورت هجاى قديمى رها كرده و مطابق با تلفظ نوشته شده است . « 1 »
اينكه گفتيم اين پديده شامل هر واوى است كه در آخر كلمه واقع شود ، با اين مطلب قوت مىگيرد كه الف در فعل مضارع معتل واوى و در فعل ماضى و امر متصل به واو جمع و در اسمها بعد از واو و رفع و پس از سقوط نون به جهت اضافه ، اثبات مىشود و نيز در اسماء و افعالى اضافه مىشود كه با همزه مضمومهاى ختم شود كه به صورت واو نوشته مىشود و نيز بعد از واو ( ذو ) كه روايت شده است .
ابن قتيبه پس از صحبت دربارهء زيادت اين الف بعد از واو در موارد ياد شده كه آن را الف فصل مىنامد ، مىگويد : « 2 » « جز اينكه كاتبان قديمى به آنچه كه خبر داديم استوار و پا برجا هستند و به تمام اين واوها الف فصل را ملحق مىكنند تا حكم در همه جا يكسان باشد . » او به اين مطلب اشاره مىكند كه افزايش الف بعد از واو يك قاعده عمومى بوده كه قلمهاى كاتبان بر آن عادت داشته و اين پيش از آن بوده كه علماى عربى براى املاى عربى قواعدى را وضع كنند و افزايش اين الف را به واو جمع در فعل ماضى اختصاص بدهند .
هامش
( 1 ) علاوه بر آنچه قبلا گفتيم ، در مصحف تاشكند الف زايده بعد از واو از كلمهيَرَوْا( انعام 6 / 25 ) و « جزؤا » ( شورى 42 / 40 ) نيز حذف شده است .
( 2 ) ادب الكاتب ، ص 237 .