است ، مانند : « ضربوهم » اگر ضمير مفعولى باشد الف را نمىنويسند و اگر براى تأكيد باشد مىنويسند تا ميان دو ضمير فرق باشد ، و از آنجا كه در خط مصحف ، الف در : ( و اذا كالوهم او وزنوهم ) ( مطففين 83 / 3 ) ترك شده است آنها استدلال كردهاند كه ضمير براى مفعول است و ضمير رفع منفصل نيست كه واو جمع را تأكيد كند ، سپس الف بعد از هر واو جمع اضافه شد ، هر چند كه ضميرى به آن ملحق نشود » .
« اخفش و ابن قتيبه معتقدند كه الف براى جدايى ميان واو جمع و واو نسق است ، مانند :
( كفروا ، وردوا ، جاءوا ) و مانند آنها از واوهايى كه از حرف قبل منفصل هستند ، و اصل در افزايش الف همين است ، آنگاه واوهاى متصل به حرف قبل را هم به اين اضافه كردند ، مانند ( ضربوا ) تا باب واحد باشد ، و لذا الف را به مفرد ملحق نكردند مانند : ( يدعو ) چون متصل است و مثل واو جمع نيست كه باعث اشتباه گردد ، و براى همين است كه اين الف را الف فصل ناميدند . طبق عقيده فراء علت افزايش الف فرق گذارى ميان واو متحرك و واو ساكن است . طبق عقيده كسايى علت آن فرق گذارى ميان رسم و فعل است . »
« و بعضيها گفتهاند افزايش الف براى فرق گذارى ميان واو اصلى و واو زايد است . » « 1 » و واو اصلى مانند واو ( اخو ، ابو ، حمو . . . ) و او زايد مانند واو در ( كفروا ، ظلموا ، احسنوا ) چون اين واو دلالت بر جمع مىكند و حرف اصلى نيست و مقابل فاء و عين و لام نمىباشد و لذا به وسيله الف زايد ميان واو زايد و واو اصلى فرق گذاشتند . « 2 »
چيزى كه از كلام علماى عربى فهميده مىشود اين است كه آنها پديده زيادت الف را تنها شامل يك مورد مىدانند و آن بعد از واو جمع متصل به ماضى و مضارع هم در يك حالت است و براى همين است كه تحليلات آنها بر همين مبناست ، و لذا عقايد آنها در تحليل زيادت الف علاوه بر اينكه نوعى تحكم است ، مبنى بر فهم نادرست اين پديده مىباشد ، زيرا به طورى كه پيش از اين گفتيم اين حالت شامل تمام الفهاى آخر كلمه است ، ولى دانشمندان علوم عربى وقتى خواستند قواعدى درست كنند ، زيادت الف را تقريبا
هامش
( 1 ) همع الهوامع ، ج 2 ، ص 238 و براى تفصيل مطلب نيز بنگريد به : ابن قتيبه : ادب الكاتب ، ص 236 و صولى ، ص 246 و زجاجى : الجمل ، ص 274 و مقدمه كتاب المبانى از يك نويسنده ناشناخته ، ص 162 - 60 .
( 2 ) بنگريد به : مقدمه كتاب : المبانى ، از يك نويسنده ناشناخته ، ص 160 .