اين پديده را با تفخيم مربوط دانستهاند نيز نقل كرده سپس گفته : « 1 » « ولى من چنين تحليل نمىكنم چون در كلام فصحا و قرآن عظيم چنين قرائتى وجود ندارد . » و دانى مىگويد :
« هر چند كه كسى از پيشوايان قرائت اين لغت و لهجه را نگفته ولى اين لغت از عربها نقل شده و ميان فصحا شايع است و در كتابت هم به كار رفته است . » و از فراء نقل كرده كه او گفته است اين لغت ، لغت فصحاى اهل يمن است ، ولى قسطلانى اين سخن را رد مىكند و آن را غلط مىانگارد و معتقد است كه رسم واو براى دلالت بر ريشه كلمه است . « 2 »
هيچ يك از اين دو تفسيرى كه علماى سلف گفتهاند ، چه اين سخن كه كتابت واو براى مطابقت با اصل كلمه است و چه اين سخن كه به جهت تفخيم الف است ، تفسير روشنى به دست نمىدهند . در وجه اوّل روشن نيست كه چرا كاتبان بر اصل كلمه اصرار داشتهاند و آيا اين كار جلوتر از تلفظ فعلى كلمه بوده است ؟ و در وجه دوم ضمن اينكه علما تصريح كردهاند كه الف تفخيم شدهء نزديك به واو در قرائت هيچ يك از قاريان نيامده ، اين پديده را گاهى به اهل حجاز و گاهى به اهل يمن و گاهى به بعضى از لهجههاى عربى نسبت مىدهند . و اگر بپذيريم كه همه اينها يا بعضى از اينها چنين لهجهاى داشتهاند ، چرا اين لهجه فقط در چند كلمه معدود ظاهر شد ، آن هم در حالى كه صورت معينى داشت ؟ از اين گذشته مقدار اين تفخيم چقدر است ؟ و آيا به درجهاى مىرسد كه الف را نزديك به واو كند ؟
بعضى از نويسندگان معاصر نيز اين سخن را تكرار كردهاند كه الف در كلمات مذكور به صورت واو نوشته شده تا با لهجه كسانى كه فتحه بلند را تفخيم مىكنند ، مطابق باشد « 3 » تا خواننده بداند كه اين الف تفخيم شده است ، « 4 » و بعضى از آنها هم گفتهاند اين لهجه از يك لهجهاى كه بيگانه از زبان عربى است برگرفته شده است . « 5 »
هامش
( 1 ) خميلة ارباب المراصد ، برگ 247 أ .
( 2 ) بنگريد به : لطائف الاشارات ، ج 1 ، ص 184 .
( 3 ) بنگريد به : دكتر عبد الفتاح شلبى : الاماله ، ص 68 .
( 4 ) دكتر تمام حسان : اللغة العربية معناها و مبناها ، ص 53 .
( 5 ) دكتر محمد كمال بشر : دراسات فى علم اللغه ، قسمت 1 ، ص 128 .