تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسم المصحف ( رسم الخط مصحف ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
و ديگرى صيغه تغيير يافته با الف و بگوييم : ( رضى و رضى مثل رمى و يرضى و يرضى مثل يرمى و رضا و رضيا مثل رميا ) و شايد آمدن فعل ( بقى ) با صيغه ديگر : ( بقى ) و نيز آمدن مصدر ( خزى ) با دو صيغهء ( خزيا و خزىّ ) از چيزهايى است كه پذيرش اين فرضيه را محتمل مىسازد . « 1 » شك نيست كه در بسيارى از افعال تمام صيغه‌ها به همه مراحل اين تطور نرسيده است و بعضى از آنها را مىبينيم كه همان صورت اولى لفظ را در مضارع يا ماضى حفظ كرده و يا به هر دو صورت ، تلفظ مىشود ، ولى فعلى مانند ( سعى ) هم در ماضى و هم در مضارع دچار تحول شد : ( سعى يسعى ) ولى مصدر آن متحول نشده است ( سعيا ) . اگر آنچه گفتيم صحيح باشد ، در اينجا چندان اهميت ندارد كه تاريخ اين تطور را كه در مراحل پيشين از تاريخ عربى حادث شده است ، تعيين كنيم ، بلكه حتى تلاش براى تعيين چنين تاريخى اكنون يك گامى است كه بدون ادله كافى برداشته مىشود و كافى است كه ما براى مراحل اين تطور كه در افعال معتل الياء احتمال داده مىشود ، مثالى بزنيم . مثلا فعل ( رمى ) بر حسب اصل فرضى ( رمى ) « 2 » بوده است سپس ياء كه در آخر كلمه بود به فتحه بلند تغيير يافت و اين تغيير جز اين نبود كه ياء ساقط شد و حركت آن به حرف قبلى كه ميم است داده شد و دو حركت كوتاه تبديل به يك فتحه بلند شد به اين صورت : (
- - › ramaa rama - a
) اما با وجود اين تحول در لفظ ، رسم كلمه همچنان با ياء باقى ماند ، زيرا كه كتابت به طورى كه قبلا نيز گفته‌ايم ، كمتر تحول و تغيير مىپذيرد و بيشتر حالت قديمى خود را حفظ مىكند « 3 » .
هامش
( 1 ) ابو عمرو دانى در المحكم ، ص 157 آنجا كه درباره رسم كلمه ( تراءى ) با الف تنها بعد از ياء در آيه « تراء الجمعان » ( شعراء 26 / 61 ) صحبت مىكند ، مىگويد : اصل اين فعل همان ( تراءى ) بر وزن تفاعل است و مانند فعل سالم تضارب و تقاتل است و چون يايى كه لام الفعل است متحرك شد و ما قبل آن مفتوح ، ياء به الف قلب مىشود ( تراءا ) و اين همان پديده‌اى است كه آن را در افعال ثلاثى معتل مىبينيم مانند : ( رمى و سعى ) . ( 2 ) بنگريد به : برجشتراسر ، ص 39 . ( 3 ) دانشمندان علوم عربى تغيير ياء در حال وقوع در طرف را در مثالهاى ذكر شده ملاحظه كرده‌اند و از اين عمل گاهى به ابدال و گاهى به قلب تعبير كرده‌اند و گفته‌اند كه واو و ياء وقتى متحرك شوند و ما قبل آنها فتحه باشد ، قلب به الف و يا تبديل به الف مىشوند ( بنگريد به : ابن يعيش ، ج 10 ، ص 16 ، 98 ) و سيوطى : همع الهوامع ، ج 2 ، ص 222 ) و اين يك ملاحظه درست و صحيح است ولى تعبير به ابدال و يا قلب تعبير نارسايى است ( بنگريد به : دكتر عبد الصبور شاهين : القراءات القرآنيه ، ص 77 ) زيرا در اين مثالها هيچ گونه قلب يا تبديلى حاصل نمىشود بلكه واو و يا ياء ساقط مىشود و فتحه آنها مىماند و اين