از اينها گذشته ، ائمه قرائت كلماتى را كه با ياء نوشته شده تنها به خاطر رسم الخط با اماله نمىخوانند بلكه امالهء اين كلمات به سبب وجود روايت صحيحى است مبنى بر اينكه پيامبر خدا آنها را با اماله مىخوانده است . آنگاه اين روايت بر زيبايى و جواز و مؤكد بودن اماله و وقوع آن با نوشتن اين حروف به شكل ياء دلالت مىكند چون اماله از ياء است و ياء از عوامل به وجود آورنده آن است .
بنابراين ، نظرات دانشمندان گذشته در مورد رسم الف به شكل ياء در اين خلاصه مىشود كه اين عمل يا به خاطر اماله است ( و آن اين است كه فتحه كوتاه يا بلند را نزديك به كسره كوتاه يا بلند بخوانى ) « 1 » و يا بدان جهت است كه اصل بناى اين كلمات ياء است تا در ( رمى ) مثلا گفته شود : ( رميت ، يرمى ، الرمى . . . ) كه نشان مىدهد اصل فتحه بلند در ( رمى ) همان ياء است و لذا مطابق اصل با ياء نوشته مىشود « 2 » . و يا اينكه بعضى از كلماتى كه با ياء نوشته شده به علت فرق گذارى ميان آن و كلماتى است كه در شكل با آن مشترك است و يا كلماتى كه اصل آنها واو است ، به جهت تبعيت از كلمات ديگر و براى متحد بودن رؤوس آيات ، با ياء نوشته شده است .
ب : بررسى آراء دانشمندان گذشته
به نظر مىرسد كه هيچ يك از اين وجوهى كه دانشمندان ذكر كردهاند نمىتواند به صورت فراگير همه مثالهايى را كه در آنها فتحه بلند به صورت ياء نوشته شده توجيه و تفسير كند ، زيرا از تحليل به اماله ، مواردى كه در آنها قراء اجماع بر عدم اماله كردهاند ،
هامش
با ضمير همراه مىشوند در تلفظ قلب به ياء مىشوند مانند : ( عليه و اليه ولديه ) لذا در صورت انفراد هم به پيروى از حالت اتصال به ضمير ، با ياء نوشته مىشوند .
( 1 ) دكتر عبد الفتاح شلبى : الاماله ، ص 51 . و نيز در تعريف و معناى اماله بنگريد به : مبرد ، ج 3 ، ص 42 و ابن جنى : الخصائص ، ج 2 ، ص 141 و مكى : الكشف ، ج 1 ، ص 168 و ابن يعيش ، ج 9 ، ص 54 و ابن جزرى : النشر ، ج 2 ، ص 35 و دكتر ابراهيم انيس : فى اللهجات العربيه ص 64 و بنگريد به : دكتر عبد الفتاح شلبى : الاماله ص 15 - 14 .
( 2 ) دانى مىگويد ( الوضح ، برگ 26 ب ) : « بدان كه هرگاه خواستى اصل الفى را كه از چيزى قلب شده است ، بشناسى ، آن را با چهار چيز به دست مىآورى : با اسمى كه از آن اخذ نمودى و يا با فعل و يا با تثنيه و يا با جمع . پس اگر در همه يا يكى از اينها ياء ظاهر شد اصل آن ياء است و اگر واو ظاهر شد ، اصل آن واو است . » و نيز بنگريد به دانى : التيسير ، ص 47 و مكى : الكشف ، ج 8 ، ص 180 و ابن جزرى : النشر ، ج 2 ، ص 35 .