كه از لحاظ صيغه هم شبيه يكديگرند . نمونه آن را در ( بقره 2 / 218 ) مىبينيم :
وَ الَّذِينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ
همين تركيب در چهار مورد ديگر به همين شكل تكرار شده است ، « 1 » همچنين كلمه ( هاجر ) در تمام جاهايى كه آمده به همين صورت با الف بوده است و كلمه ( جاهد ) در همه جا با حذف آمده است . آيا اين مطلب نشانگر آن است كه حذف و يا اثبات الف با حروف مجاور آنها ارتباط دارد ؟ اين قاعده را نمىتوان از مثالها استخراج نمود و شايد مجرد عادت كاتبان در اثبات الف در كلمهاى و حذف آن در كلمهاى ديگر ، تفاوت هجاى اين دو فعل را توجيه مىكند .
اساس و پايهاى كه پديده حذف و يا اثبات علامت فتحه بلند وسطى در رسم عثمانى بر آن استوار است هنگامى به صورت روشنتر آشكار مىشود كه كلماتى را تتبع كنيم كه مقطعهايى به آنها متصل شده كه دلالت بر تثنيه و يا جمع مذكر يا مؤنث سالم مىكند يا كلمه با ضمير جمع متكلم ( نا ) آمده و ضمير ديگرى به آن متصل شده است . كلمات در اين حالات با لواحقى كه پيدا كرده است طولانى مىشود و از همين جهت ، كاتبان در غالب اين كلمات ميل به حذف الف وسطى كردهاند مىشود و از همين جهت ، كاتبان در غالب حذف شده : ( امراتن ، رجلن ، يحكمن ، يقتتلن ) و مانند آنها ، « 2 » خواه الف اسم باشد يا حرف ، ولى نبايد در آخر كلمه قرار بگيرد و بايد در وسط كلمه باشد . در تمام قرآن وضع بدين منوال است ، همچنين مصاحف اتفاق دارند در اينكه الف از جمع سالم كه استعمال زيادى دارد ، هم در مذكر و هم در مؤنث حذف شده است « 3 » ، مذكر مانند : ( العلمين ، الصبرين ، الصدقين ، الفسقين ، المنفقين ، الكفرين ، الظلمون ، الخسرون ، السحرون ، الكفرون ) و مانند آنها . و مؤنث مانند : ( المسلمت ، المؤمنت ، الطيبات ، الخبيثات ، الكلمت ، ظلمت ، و الظلمات ، ثيبت ، بينت ) و نظير آنها . دانشمندان علم رسم تصريح كردهاند كه اگر در اين كلمات بعد از الف ، همزه و يا حرف مشدّدى آمده باشد ، مانند : ( السائلين ، القائمين ، الخائنين ، الصائمين ، الظانين ، الضالّين ، العادّين ، حافّين ، الصائمات ، الصافّات ) مصاحف در اين دو مورد از نظر
هامش
( 1 ) بنگريد به : انفال 8 / 72 و 74 ، 75 و توبه 9 / 20 .
( 2 ) بنگريد به : ابن قتيبه : تأويل مشكل القرآن ، ص 40 و دانى : المقنع ، ص 17 و عقيلى ، لوح 6 . بعضى از اين مثالها با ثبت الف در مصحف چاپ شده آمده است .
( 3 ) بنگريد به : مهدوى ، ص 105 و دانى : المقنع ، ص 22 و سليمان بن نجاح ، لوح 4 .