ولى قرائت در اين گونه موارد به حذف الف بوده « 1 » بنابراين كه نزد بعضى از قراء « قل » صيغه امر است و شايد دليل اين هجاء همان باشد .
هر چه حروف كلمه بر اين دو تا افزايش پيدا كرده و يا ضمير و يا علامت معرب و مبنى بر آن افزوده شده ، كاتبان به سوى حذف الف ميل كردهاند . كلماتى كه بر وزن فاعل آمدهاند ، مانند : ( كاتب ، ظالم ، شاهد ، مارد ، شارب ، طارد ) و يا بر وزن « فعال و فعال » آمدهاند مانند : ( العذاب ، العقاب ، الحساب ) و يا بر وزن « فعلان » مانند : ( بنيان ، طغيان ، كفران ، قربان ، خسران ، عدوان ) و يا بر وزن « فعلان » مانند : ( صنوان ، قنوان ) در غالب اين مثالها الف در رسم الخط ثبت شده است ؛ « 2 » ، زيرا با وجود افزايش در صيغه آنها كلمه چندان طولانى نبوده است .
در بيشتر موارد ، علامت الف از فعلهاى مزيد فيه حذف مىشود ، همچنين در يك صيغه از يك فعل وقتى به فعل مضارع مىرسيم و يا در حال اتصال ضماير ، آن كلمه به حذف الف ميل مىكند ، ولى در صيغه ماضى وقتى فعل از زوايد مجرد است غالبا الف ثبت مىشود ، و مثلا الف در
يُسارِعُونَ
( 3 / 114 ) حذف شده ، ولى در
سارِعُوا
( 3 / 133 ) ثبت گرديده ، و نيز از : « ا تحجونى » ( 6 / 80 ) حذف ، ولى در
حَاجَّ
( 2 / 258 ) ثبت شده و نيز از : « تشقّون » ( 16 / 27 ) حذف ولى در
( شَاقُّوا )
ثبت شده ، همچنين از « فلا تصحبنى » ( 18 / 76 ) حذف ، ولى در
صاحِبْهُما
( 31 / 15 ) ثبت گرديده است .
البته بايد بدانيم كه اين مطلب هميشه و به طور قاطع تابع آن معيارى نيست كه ما بيان كرديم ، زيرا صورتهاى كلماتى كه كاتبان به آن عادت كردهاند به گونهاى است كه نمىتوان از آنها تخطى كرد ، حتى اگر براى مطابقت با تلفظ كلمه باشد . بنابراين به كارگيرى اين معيار از سوى كاتبان يا به صورت غير منظم بوده و يا از روى قصد و اراده نبوده و يا اساسا از روى آگاهى نبوده - البته اگر اين تعبير درست باشد - و لذا تعجبى ندارد اينكه دو فعل ( هاجر ) و ( جاهد ) در مواردى از قرآن در يك آيه و كنار هم آمده ولى در فعل اوّل ( هاجر ) الف اثبات شده و در فعل دوم ( جاهد ) حذف گرديده است و اين در حالى است
هامش
( 1 ) بنگريد به : دانى : التيسير ، ص 156 ، 160 ، 196 .
( 2 ) بنگريد به : مهدوى ، ص 110 و دانى : المقنع ، ص 44 .