علامت نوشتارى آن استوار است . همان روشى كه ما در بررسى ويژگيهاى كتابت عربى قبل از رسم عثمانى ، از آن استفاده كرديم . چون لغويها صداهاى لغوى را به طور كلى بر دو قسمت تقسيم مىكنند : صامتها و حركتها ، و هر كدام از آنها مشخصاتى دارد كه آن را از ديگرى متمايز مىسازد . و بنابراين مىتوانيم علامتهاى صامتها و حركتها ، را در رسم عثمانى بررسى كنيم و ببينيم كه كتابت عربى تا چه حد به خواستههاى تلفظ كنونى وفادار مانده است و هر كدام را در فصل مستقلى بحث كنيم ، بخصوص اينكه كتابت عربى مانند ساير كتابتهاى سامى ، در نشان دادن صامتها ، اسلوبى مخالف با نشان دادن حركتها دارد .
البته امكان آن بود كه ما علامت همزه را همراه با علامتهاى صداهاى صامت بحث كنيم جز اينكه اين صدا و علامت نوشتارى آن جهات لغوى و تاريخى متعددى دارد كه از آن يك مشكل پيچيده در تلفظ و نوشتن ساخته است ، مثلا گاهى علامت همزه به شكل علامتهاى حركات بلند آمده است و اين بر پيچيدگى و دشوارى موضوع افزوده است ، زيرا علما چنين فهميدهاند كه اين امر به سبب ارتباط همزه با اصوات حركتهاى سه گانه بوده است و لذا در بيان اصوات صامت و حركات و علامتهاى آنها خلط بحث كردهاند ، بخصوص اينكه آنها از سير تاريخى موضوع « همزه » و انتقال آن از اصوات صامت به حركات و مردّد بودن آن ميان اين دو ، آگاهى نداشتهاند . اين وضع منحصر به فرد همزه ، ما را وادار كرد كه همزه را در يك فصل مستقلى مورد بحث قرار بدهيم تا به يك توجيه مقبولى در اين مسأله برسيم ، مسألهاى كه از عوامل مهم كج فهمى بسيارى از پژوهشگران پديدههاى رسم عثمانى است .
پس از اين موضوع بايد به كيفيت ارتباط اين علامتها - صامتها و حركتها - در داخل يك كلمه اشاره كنيم ، سپس به بيان رابطه ميان كلماتى كه داراى مقطعهايى هستند كه به كلمات ديگر مىرسند بپردازيم . چون بسيارى از كلماتى كه مقطع واحدى دارند ، با كلمات مجاور در ارتباط هستند و لذا بعضى از كلمات كه دو مقطع دارند گاهى به صورت متصل به كلمه ديگر آمده و گاهى به صورت مستقلى رسم شده است .
طبق اين روش مىتوانيم پديدههاى رسم را در اين فصلها و يا مباحث چهار گانه مورد بررسى قرار بدهيم . درست است كه دانشمندان پيشين براى بررسى همزه فصل مستقلى
رسم المصحف ( رسم الخط مصحف ) ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: غانم قدوري الحمد
ص٢١٨