و پائين آمدن صدا در داخل دهان توليد مىشود . « 1 »
آنگاه مراكشى مقدماتى را كه عقيده او بر آن مبتنى است بيان مىكند و مىگويد : « 2 » « وجود بر دو قسم است : قسمى از آن درك مىشود و قسمى ديگر درك نمىشود . آن قسمى كه درك مىشود ، خود دو قسم است : ظاهر كه به آن ملك گفته مىشود و باطن كه به آن ملكوت گفته مىشود . و آن قسمى كه درك نمىشود نيز بر دو قسم است : قسمى از آن به گونهاى است كه قابل درك نيست و آن معانى اسماء و صفت افعال خداوند است و از اين جهت به آنها « عزت » گفته مىشود و قسم ديگر قابل درك است ولى ما آن را درك نكردهايم و آن چيزهايى كه در دنيا وجود دارد ولى ما درك نكردهايم و به اينها « جبروت » گفته مىشود . حال مىگوييم : الف همان وجود است و او قسم « ملك » از آن است ، زيرا كه بهتر درك مىشود و ياء قسم « ملكوت » از آن است چون درك آن روشن نيست . و چون حروفى در خط نوشته نشوند به سبب معنايى است كه درك آن روشن نيست و چون آشكار شوند آن هم به سبب معنايى است كه قابل درك است . همچنين اگر حروف را به هم وصل كنى ، به سبب معناى متصلى است و اگر از هم جدا كنى به سبب معناى منفصلى است و اگر به نحوى تغيير بدهى ، دلالت بر تغيير معناى آن در وجود مىكند .
براى اينكه معناى مورد نظر ابو العباس مراكشى در حل مشكلات رسم به همان گونه كه در خلاصه عقيده آورديم روشن شود ، نمونههايى از مثالهاى تطبيقى او را مىآوريم كه زركشى سعى كرده است آنها را بر فصلى كه تحت عنوان ( علم مرسوم الخط ) « 3 » دارد ، اضافه و الحاق كند و آنها را در توجيه ظواهر رسم در باب حذف يا زيادت يا بدل يا فصل وصل و مانند آنها بياورد ، همان توجيهاتى كه بر كلام علما راجع به ويژگيهاى رسم غلبه كرده و آنها تا زمان ما آن مطالب را آنجا و اينجا تكرار كردهاند . « 4 »
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ج 1 ، ص 285 - 286 .
( 2 ) همان مصدر ، ج 1 ، ص 286 .
( 3 ) البرهان ، ج 1 ، ص 430 - 376
( 4 ) دكتر عبد الحى الفرماوى در بحث از رسم ، اين توجيهات را تكرار كرده و در صفحه 311 كتاب خود يكى از مزاياى رسم مصحف را دلالت بر معناى خفى و دقيق قرار داده و از معانى مختلفى كه مراكشى در وجوه مختلف رسم به آن رسيده است ،