با تو صميمى و دوستاند ، ولى در باطن دشمن تو هستند ! با آنها مدارا كن و راز دل نگهدار و از اين گفتوگو نيز با خبرشان منما . »
از اينكه در شروع گفتوگو به من گفت : « مىفرمايند : با مسايل اعتقادى دوستان و همراهانت با خشونت برخورد مكن » شگفتزده شدم و پرسيدم چه كسى مىفرمايند ؟
با هيبتى خاص ، اخم كرد و گفت : خودم مىگويم .
اما من به خاطر هيبتى كه از آن زن در دلم افتاد ، جسارت و جرئت آن را نيافتم كه او را به اول صحبت خودش برگردانم و بگويم كه شما خودتان گفتيد : « مىفرمايند » .
از اينجهت پرسيدم : كدام دوستان و همراهان را مىگوييد ؟ من گمان كردم ، منظورش دوستان همكاروانى است كه از اصفهان همراه ايشان براى حج به سمت مكه حركت كرديم .
او گفت : منظورم شركاى اصفهانى است كه فعلا در همين خانه با تو به سرمىبرند .
او راست مىگفت . با همين همراهان ، اختلافى در مسايل اعتقادى و دينى داشتيم و در اصفهان كه بوديم ، شكايت مرا به نزد حاكم برده بودند و خبر آن نيز به من رسيده بود . و چون جان خود را در خطر ديدم ، مدتى خود را پنهان ساختم .
روز ديگر به آن بانو گفتم : از ارتباط و نسبتى كه با صاحب اين خانه دارى برايم بگو .
گفت : من خادمهء امام حسن عسكرى عليه السّلام بودم و در منزل ايشان خدمت مىكردم . گفتم مرا پرسشى است ، تو را به خدا سوگند كه پرسشم
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: السيد هاشم البحراني
ص٢٧٧