را پاسخ بدهى و پيرزن منتظر شد كه من سؤالم را طرح كنم . گفتم : آيا حضرت غايب عليه السّلام را با چشم خويش ديدهاى ؟
گفت : اى برادر ، من او را نديده بودم زيرا وقتى از سامرا به دليلى عازم كشور مصر شدم ، خواهرم - نرجس خاتون - به حضرت قائم عليه السّلام باردار بود و امام عسكرى عليه السّلام به من فرمودند :
تو حضرت غايب عليه السّلام را خواهى ديد ، و همانگونه كه به من خدمت كردى به او نيز خدمت خواهى كرد .
تا اينكه بعد از بيست سال زندگى در مصر ، امسال قبل از مراسم حج مردى از خراسان كه خوب عربى نمىدانست در مصر به ديدنم آمد و سى دينار ( طلا ) به عنوان هزينهء سفر برايم آورد و از حضرت غايب عليه السّلام فرمان آورده بود كه قبل از فرارسيدن زمان حج ، از كشور مصر به سمت مكه حركت كنم و من به عشق ديدار او راهى مكه شدم و در اين خانه سكنا گزيدم .
ابو الحسن مىگويد : ده سكهء نقره براى اداى نذر كنار گذاشته بودم زيرا نذر كرده بودم ، ده سكه در ( مقام ابراهيم ) بياندازم . شش عدد از آنها از سكههايى بود كه مأمون بعد از قبول ولايتعهدى از سوى امام رضا عليه السّلام به نام آن حضرت ضرب كرده بود .
ناگهان به نظرم رسيد كه خوب است اين ده سكه را به فرزندان حضرت فاطمه عليها السّلام بدهم كه ثواب آن هم بيشتر است . پس بهتر است آنها را به آن بانو بسپارم تا به آن بزرگوار برساند . گفتم : شما ، اين ده سكه را به يكى از فرزندان حضرت فاطمه عليها السّلام برسانيد و البته مىدانستم كه سكهها را به همان آقايى كه شبها به طور معجزهآسا وارد خانه
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: السيد هاشم البحراني
ص٢٧٨