آن عليامخدره برخاست و رفت [ معلوم بود كه حتى يك كلمه از نزد خود چيزى نمىگويد ] و فردا در موقعيتى مناسب نزد من آمد و با او دفتر كوچكى بود . دفتر را نزد من گذاشت و گفت ، مىفرمايند :
هرگاه خواستى بر پيامبر و اهل بيت طاهرينش صلوات بفرستى ، اينگونه كه ما براى تو فرستاديم ، صلوات بفرست .
دفتر را برداشتم و از روى آن صلوات را نوشتم و هرروز مىخواندم .
بعد از اين بسيار شبها منتظر مىشدم تا شايد جمال آن حضرت عليه السّلام را ببينم . بسى شبها كه مىديدم از بالا به پايين مىآيد و همان نور از منزل بيرون مىرفت و من در پى او روان مىشدم . ولى هرگاه مىخواستم به او نزديكتر شوم ، نمىشد . مشاهدهء من از آن حضرت بدينصورت بود كه نور او را مىديدم اما شخص او را نه ، تا وارد مسجد الحرام مىشد و از چشمم غايب مىگرديد . مردان بسيارى را ديدم كه به آن منزل مىآمدند و آن زن با آنان گفتوگو مىكرد اما من نمىفهميدم كه چه مىگويند . نامهاى به دست آن بانو مىدادند و او به اتاق بالا مىرفت و برمىگشت و نامهاى كه گويا دربردارندهء جواب آنها بود به ايشان مىداد . در قافلهاى كه از مكه به سمت بغداد مىآمديم مردان صالحى را مشاهده مىكردم كه آنها را در آن منزل در حال صحبت با آن بانوى گرامى ديده بودم . و آن صلوات چنين است « 1 » :
هامش
( 1 ) . صلوات ابو الحسن ضراب بر اساس نسخهء مصباح المتهجدين شيخ طوسى با نسخهء دلايل الامامة طبرى آملى اندكى اختلاف دارد ، و ما آن را طبق نسخهء مصباح در اينجا نقل مىكنيم ، همانگونه كه محدث بزرگوار شيخ عباس قمى چنين كرده است : -