تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
5 - عبد اللّه بن بديل بن ورقاء خزاعى در نطقى مىگويد : اى امير المؤمنين ! اين جماعت اگر خواستار خدا بودند و براى خدا كار مىكردند ، با ما مخالفت نمىورزيدند . اما اينها از آن جهت با ما مىجنگند كه از برابرى حقوق گريزانند و دوستدار تبعيض اقتصادىاند و مىخواهند قدرت سياسى خود را نگهدارى كنند و مال و منال دنيايى را كه در چنگ دارند ، از كف ندهند و به خاطر كينهء ديرينه‌اى كه از تو به دل گرفته‌اند و دشمنى ناشى از حوادث گذشته كه با تو اى امير المؤمنين دارند ، چه اين تو بودى كه پدران و برادرانشان را درآوردگاهها كشته‌اى . « 1 » 6 - شبث بن ربعى به معاويه مىگويد : به خدا بر ما پوشيده نيست كه چرا با ما مىجنگى و در پى چه هستى ؟ 7 - وردان مستخدم عمرو بن عاص به او مىگويد : دنيا و آخرت در دلت باهم ستيزه و كشمكش نمودند . در دل انديشيد : همراه على آخرت منهاى دنياست و در آخرت جبران دنيا مىشود ، و همراه معاويه دنياى بدون آخرت است و در دنيا آنچه جاى نعمت آخرت را بگيرد نيست . عمرو عاص در جوابش مىسرايد : - خدا وردان و شوخ چشمىاش را نابود كند ، به جان تو سوگند كه وردان آنچه را در دلم مىگذشت ، بيان كرد . - هنگامى كه دنيا بر نفسم جلوه فروخت ، برايش طمع نمودم و در طبيعت و سرشت آدمى آزمندى است . - در درون آدمى دو نفس هست : يكى پرهيز مىنمايد و ديگر تابع حرص و دستخوش طمع است و آدمى چون خويشتن به نفس دومى بسپارد ، حتى در حال سيرى به خوردن كاه مىپردازد ! - ديدم على دين مجسّم است كه دنيا را به همراه ندارد و آن ديگرى دنيا دارد و قدرت سياسى .
هامش
( 1 ) . كتاب صفين 114 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 281 ؛ جمهرة الخطب : 1 / 148 .