خود خوانده و دعوتش را پذيرفتهاى و ترا كشانده و كشيده شدهاى و به تو دستور داده و فرمانش را بردهاى . بنابراين ، دست از ادعاى حكومت بردار و خود را آمادهء حساب و دادرسى ساز ، زيرا چيزى نمانده كه ترا به پا نگهدارند و از تو بازخواست نمايند . اى معاويه ! تو كه نه حسن سابقهاى دارى و نه افتخار و امتيازى بر هموطنانت كى سياستمدار و مدير مردم بودهاى يا والى و زمامدار اين امت ؟ بنابراين ، خود را براى مقابله با آنچه عارضت گشته ، مهيا كن و مگذار شيطان در مورد تو موفق شود و ترا بفريبد ، با اينكه من مىدانم خدا و پيامبرش راستگويند و تو نخواهى توانست بر تمايلات شيطانى درونت غلبه كنى . از مداومت بر بد نهادى مزمن به خدا پناه مىبرم . اگر بر تمايلات شيطانى درونت غلبه نكنى و دست از اين كار برندارى ، آنچه را كه از خودت بر خودت پنهان است ، برايت باز مىنمايم ؛ تو خوشگذرانى هستى كه شيطان به تو راه يافته است و در وجودت چنان كه خون جريان دارد ، نفوذ و جريان پيدا كرده است . « 1 »
11 - آوردهاند كه حسن بن على ، رضى اللّه عنهما ، به حبيب بن مسلمه « 2 » كه پس از جنگ صفين به يورشى دست زده بود ، فرمود : اى حبيب ! بسا لشكركشىها كه تو در غير اطاعت فرمان خدا كردهاى . حبيب گفت : به قصد حمله به پدرت لشكر نمىكشم . فرمود :
آرى ، به خدا تو معاويه را در راه دنيادارىاش پيروى كردهاى و شتابان به راه هواى دلش رفتهاى . اگر او زندگى دنيايت را درست كند ، دينت را فرو خواهد گذاشت . كاش تو كه بدكردارى ، خوش گفتار و خوش عقيده مىبودى ، يعنى چنان مىبودى كه خداى متعال مىفرمايد : و گروهى ديگر به گناه خود اعتراف كردند كه كارى نيكو را به كارى زشت آميختهاند ، « 3 » لكن تو چنانى كه خداى متعال مىفرمايد : در حقيقت ، آنچه انجام مىدادند ، بر دلشان سيطره يافت « 4 » ، يعنى عملشان عقيدهشان را و عواطف و افكارشان را ساخت . « 5 »
هامش
( 1 ) . كتاب صفين 122 ؛ نهج البلاغة : 2 / 10 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 410 .
( 2 ) . وى ساكن شام و در جنگهاى داخلى همراه معاويه بود .
( 3 ) . توبة 9 / 102 .
( 4 ) . مطففين 83 / 14 .
( 5 ) . الاستيعاب : 1 / 123 .