و تاريكىاى آنها را فرا مىگيرد . برخى به راست مىروند و جمعى به چپ ، و راه را گم مىكنند و ما در آن ميان ، بر جاى خويش ايستاديم تا خدا آن تاريكى و سرگشتگى را ببرد و راه راست نخستين را دريافتيم و پيمودن گرفتيم . اين جوانان قريش بر سر اين قدرت سياسى و اين دنيا با همديگر مىجنگند . براى من اهميتى ندارد كه آنچه اينها بر سرش مىجنگند ، مال من باشد يا نه ، بگذار بجنگند . « 1 »
بايد بدانيم اين مه غليظ و تاريكى ، كى امت را فرا گرفته كه در اثنايش پسر عمر به جاى خود ميخكوب گشته و برقرار مانده است ؟ در دورهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه آن از همهء ادوار تاريخ اسلامى پاكتر و مصفاتر و روشنتر بوده است ، يا در دورهء جانشينانش ؟ مسلم است كه پسر عمر با آن پيرمرد تيمى و با پدر خويش بيعت كرده است و اين دو ، در نظرش به ترتيب بهترين خلق خدايند و در حكومتشان هيچ تاريكى و سرگشتگى و روى آوردن گرد و غبارى را نمىبيند . همچنين دورهء عثمان كه با او بيعت كرده و تا روز كشته شدنش دست از او برنداشته است ، چنان كه در همين جلد از نظر گذشت . « 2 » بنابراين ، دورهء عثمان هم به نظر وى دورهاى نيست كه تاريكى و مه غليظى روى آورده باشد ، هر چند خود وى با راهنمايى خاصش براى عثمان ، باعث آشفتگى كارش گشته است . پس دورهاى نمىماند جز خلافت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام و سلطنت معاوية بن ابى سفيان .
پسر عمر با معاويه هم كه پيامبر خدا حكومتش را سلطنتى پر آسيب خوانده و او را لعنت كرده است ، بيعت نموده آن هم با رضا و رغبت ، و سپس با يزيد بن معاويه پس از گرفتن صد هزار درهم از معاويه بيعت كرده است . بنابراين ، دورهء تاريكى و فرا گرفتن مه غليظ در نظر پسر عمر جز دورهء خلافت مولاى متقيان نيست و در همين دوره بوده كه جمعى به راست رفتهاند و گروهى به چپ ، و راه را گم كردهاند ، و قبل و بعد اين دوره همه روشنايى بوده است و همه رفتار بر راه راست دين و بر صراط مستقيم حق ! بويژه در دورهء سلطنت معاويه و يزيد و عبد الملك و حجاج ، و اين مردك در اين ادوار راه راست
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء : 1 / 309 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 23 .