قرآن از دهانشان فراتر نمىرود ، و از دين چنان به در مىشوند كه تير از كمان . بنابراين ، هرگاه ديديدشان بكشيدشان ، چون هركه بكشدشان ، پاداش خواهد گرفت . « 1 »
و فرموده : خوارج سگان دوزخند « 2 » و اين را سيوطى در الجامع الصغير از يك طريق صحيح شمرده است .
چه ارزشى دارد صحابىاى كه از آنهمه حديث صحيح كه از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دربارهء پيمان شكنان و بيدادگران و از دين به درشدگان رسيده ، پند نگيرد و به خود نيايد و براى آنها ارزشى قائل نگردد و چشم از آنها بپوشد و چراغ راهنماى راه دين و دنيايش نسازد و براى سرپيچى از دستورات مكرر و مؤكد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و تبرئهء خويش از عدم شركت در جهاد داخلى بهانه آورد كه آنها فتنه است ؟ آيا مردم پنداشتهاند كه چون بگويند : ايمان آورديم رها شوند و به بوتهء آزمايش در نيايند ؟ « 3 »
پسر عمر كيفر وظيفه نشناسى خويش و فرار از وظيفهء بيعت با مولاى متقيان امير مؤمنان عليه السّلام را ديد ، كيفر اين را كه دست بيعت در دست مبارك و فرخندهء پيشوايى كه جان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و پارهاى از وجودش بود ننهاد و با آن خليفهء بر حقى كه در فرمانبردارىاش مهاجران و انصار و خلق همداستان گشته بودند ، بيعت نكرد و پشت سرش نماز نگزارد و به پيروىاش برنخاست . سزاى كارش اين خفت و خوارى گشت كه دست بيعت به حجاج تبهكار دارد و بدينگونه پست و ذليل گشت و بدتر از آن اينكه آن ديكتاتور ددمنش و خودخواه او را پستتر از اين ديد كه دست براى دريافت بيعتش دراز كند و پاى خويش به طرفش دراز كرد و پسر عمر با نهادن دست بر پاى حجاج با او بيعت نمود ، و خدا او را به خاطر امتناعش از نماز خواندن پشت سر على به اين طريق كيفر داد كه پشت سر حجاج نماز خواند و به نجدهء از دين برگشته اقتدا كرد ، و همين ذلت و خفت براى كيفر دنيايىاش بس ، و كيفر دردناك آخرت سختتر و درازمدتتر است . همچنين اين كيفر نصيبش گشت كه حجاج بر او مسلط شد و او را كشت و سپس بر او نماز ميت
هامش
( 1 ) . المستدرك ، حاكم : 2 / 146 .
( 2 ) . مسند احمد : 4 / 355 ؛ سنن ابن ماجة : 1 / 74 .
( 3 ) . عنكبوت 29 / 2 .