كه دين براى غير خدا گردد و با علم به آن تحريض به جنگ كرد ؟ يا حضرتش از آن خبر نداشت ، ولى پسر عمر فهميد و از آن جنگ دورى گزيد ؟ پناه مىبرم به خدا از ياوهگويى و هرزه درايى و حرف كفرآلود .
بهانهء پسر عمر چقدر به بهانهء پدرش شباهت دارد ! آن روز كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او دستور داد ذوالثديه ، سر دستهء خوارج را بكشد ، او را نكشت به اين بهانه كه ديد با خشوع و خضوع سر بر آستان خدا نهاده است . « 1 »
وانگهى اينكه شركتكنندگان در آن جنگها مىخواهند دين براى غير خدا باشد ، مربوط به كداميك از طرفين جنگ است ؟ آيا مولاى متقيان امير مؤمنان و يارانش اين را مىخواهند يا مخالفانش و آنها كه عليه حكومت بر حقش قيام مسلحانه و تجاوزكارانه كردهاند ؟ فرض اول كه با قرآن و سنت و احاديثى كه در حق امام على بن ابى طالب عليه السّلام و دوستداران و پيروان و مخالفانش و دربارهء جنگهاى سهگانهء جمل و صفين و نهروان آمده منافات دارد ، احاديثى كه در جاى جاى همين كتاب به شرح آورديم و آنها را پسر عمر نديده يا نديده گرفته است .
و در صورت صحت فرض دوم ، يعنى هرگاه مخالفان على عليه السّلام و آنها كه عليه او به قيام مسلحانهء تجاوزكارانه دست زدهاند ، مىخواستهاند كارى كنند كه دين براى غير خدا باشد و جز او پرستيده شود ، چرا پسر عمر پس از خوددارى از بيعت با على عليه السّلام ، دست بيعت به دست معاويه داد كه مىخواسته دين براى غير خدا باشد ؟
اينها مسائلى است كه در برابر پسر عمر نهاده است . نمىدانم پسر عمر در دادگاه عدل الهى براى اين سؤالات پاسخى دارد يا نه ؟ شايد خود را از گير اين سؤالات به دليل نابخردى خويش خلاص كند كه نابخردى موجب سلب مسئوليت و اسقاط تكليف مىشود .
شگفتآورتر از اينها آن حرف پسر عمر است كه ابو نعيم نوشته : وضع ما در بحبوحهء آن كشمكشها ، به مردمى شبيه بود كه در راه راستى كه بلدند ، مىروند و ناگهان مه غليط
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 7 / 216 .